تاثیرات فناوری اطلاعات برزنجیره ارزش سازمانی
|
|
عنوان مقاله: تاثیرات فناوری اطلاعات بر زنجیره ارزش سازمانی |
|
|
عنوان مقاله: تاثیرات فناوری اطلاعات بر زنجیره ارزش سازمانی |
تنش های سازمانی قابل مدیریت
فرض کنید که شما صاحب یک فروشگاه زنجیره ای در زمینه پوشاک در حومه بوستون هستید شما کار خود را با یک فروشگاه کوچک و یک ایده تازه شروع کرده اید.:عرضه کردن لباسهایی با مد روز اما در عین حال ارزان به همراه کالاهای تزئینی به دانشجویانی که در دانشگاههای بوستون تحصیل می کنند .
با تمرکز کردن بر بازار این دانشجویان و هم جهت بودن با "مدهای تازه جوانان" و "تغییر سبک زندگی مردم" شما به طور موفقیت آمیزی شرکتی را با شش مغازه گسترش داده اید . کسب کار شما در حال حاضر دارای 100 کارمند میباشد . نواوری –تمرکز بر بازار محلی جوانان -متمایز کردن خود از سایر فروشگاههای بزرگ منطقه، کلید موفقیت شما است اما مهمترین نکته کارمندان شما که –جوان و هماهنگ با محیط ها ی دانشگاهی –و این نکته که آنها به طور مداوم محصولات جدید و جو جدید را آزمایش کرده و تغییرات لازم را در آمیخته محصول به شما پیشنهاد می دهند ،می باشند .
با این وجود و به موازات اینکه شرکت بزرگتر میشود مشکلات پییش بینی نشده پدیدار میشوند .:سود آوری در میان 6 فروشگاه مساوی نمیباشد –دو تا از واحدها به طور محسوسی سود آورند ولی دلیل ایکه چرا آنها سوآوری بیشتری دارند مشخص نیست یک فروشگاه دیگر به نظر میرسد که به طور متناوب کمتر از حد انتظار بازده داشته به علاوه اگر شما همیشه در مغاره نباشید ممکن است شما نگران این امر باشید که کنترل های مالی نا مناسب یا بی توجه موجب فرسایش سود گردد .
به نظر میرسد که وقت زیادی رو صرف سایر مشکلات میکنید .نگران این هستید که مد یا جوهای جدیدی را از دست بدهید یا متوجه آنها نشوید ،در یک فروشگاه کارمندان شروع به آزمایش محصولات غیر معمول یا نا مرسومی مانند غذا های گیاهی کرده اند بعضی از این محصولات به طرز فوق العاده ای به فروش میروند اما فروش کلی مغازه در حال کاهش است .
شما در نظر دارید تا کسب و کار خود را تا نیویورک گسترش دهید اما در عین حال نگران این هستید که چه مقدار در واحد های جدید یا در ملزومات آن سرمایه گزاری کنید . چنان که کسب و کار بزرگتر و متفرق تر میشود ، مشخص کردن جهت و تعیین اهداف کلی و رسیدن به انها برای شما مشکل میشود . نقطه قوت کار شما اجازه دادن به کارمندان درجهت پیشنهاد دادن ارائه محصولات جدید برای بازاری که در ان کار میکنند بوده است زیرا آنها بهتر از هر کس دیگری مشتری خود را میشناسند .از طرف دیگر بعضی از ایده های انها با موفقیت همراه نبوده اند . همزمان که تعداد فروشگاهها افزایش می یابد به خصوص در سایر ایالت ها فاصله جغرافیای بیشتر، ارتباط با سایر واحد ها را به منظور کار و دستیابی به اطلاعات به منظور مدیرت موثر نیز سخت تر میکند.
به منظور حل این مشکلات ،مدیران کارامد برای تعیین جهت،گرفتن تصمیمات استراتژیک و رسیدن به اهداف مورد نظر خود به سیستم های ارزیابی عملکرد و کنترلی تکیه میکنند .تعیین مسیر و رسیدن به اهداف مورد نظر برای کسب و کار های کوچک که تمام کارکنان در یک مکان با هم کار میکنند نسبتا آسان است .مباحث غیر رسمی و نظارت مستقیم میتواند به منظور حصول اطمینان از این نظر که ، کار به صورت کارا مدیریت میشود مورد استفاده قرار بگیرد .اما چنانکه مکان کسب و کار متفرق و گسترش پیدا میکند و اجرای این تکنیک ها با دشواری مواجه می گردد .
در مرکز این دشواری ها یک سری تنش ها میان : نوآوری و کنترل –بین سود آوری و رشد – میان اهداف شما و اهداف کارمندان شما (و یا ذینفغان )و دست اخر میان فرصت های متعددی که میتواند باعث ایجاد ارزش در بازارو محدودیت زمان ومیزان توجه یا انرزی ای که در اختیار شما می باشد .
این کتاب تکنیک هایی را که مدیران کارا برای تعیین مسیر و رسیدن به اهداف مورد نظرسازمان خود ،مورد استفاده قرارمیدهند شرح می دهد.مسائلی که در فصل های بعدی مطرح میشود میتواند به سوالات زیر تقسیم شود :
1-چگونه مدیران میتوانند از پتانسیل موجود در کار خود در زمینه نوآوری استفاده کنند و در عین حال کنترل و مراقبت مناسب در برابر عوامل یا پیامد های غیر منتظره ناخوشایندی که که از سوی کارکنان ممکن است به وجود آید را داشته باشند .
2-چگونه مدیران میتوانند رشدی در سازمان ایجاد کنند که موجب بهبود سود آوری سازمان گردد نه رقیق شدن آن
3-چگونه مدیران میتوانند استراتژی شرکت و اهداف عملیاتی را به صورت کارا به کارمندان منتقل کنند .
4-چگونه مدیران میتوانند منابع گوناگون را مدیریت کنند و به نحوی انها را تخصیص دهند که به اجرای استراتزی شرکت کمک کند
5-چگونه مدیران میتوانند عملکرد ها برای رسیدن به اهداف مهم استراتژیکی را اندازه گیری و ثبت کنند
6-چگونه مدیراان میتوانند مطمئن شوند که تجارت انها در معرض سطوح غیر قابل قبولی از ریسک قرار نگرفته است
7-چگونه مدیران ارشد میتوانند اطلاعات را از کارمندانی که در ارتباط روزانه با مشتریان هستند در سلسله مراتب سازمانی به کسانی که مسئول طراحی و پشتیبانی استراتژی های شرکت هستند منتقل کنند
تمرکز اصلی ما در تمام کتاب اول از همه بروی سیستم های ارزیابی عملکرد و کنترلی در سازمان های تجاری میباشد،با این وجود تمام اصول و تکنیکهایی که ما در این کتاب مطرح میکنیم قابل اجرا در کلیه سازمان های هدف محوری که مدیران آنها به بهینه کردن عملکرد خود علاقمند هستند می باشند. سازمانهایی نظیرموسسه های آموزشی ،غیر انتفاعی ،خیریه ها ،ارگان ها و نهاد های دولتی ،ارتش و...
سیستم هایی برای کنترل و ارزیابی عملکرد :
تمرکز اصلی این کتاب بیشتر بروی سیستم های ارزیابی عملکرد و کنترل میباشد،که این سیستم ها سیستم هائی بر مبنای اطلاعات است که روال و روش رسمی مدیران برای حقظ و یا تغییر چارچوب ها و رویه ها در سازمان تحت رهبریشان میباشد . از تعریف فوق چهار جنبه زیر مهم وقابل توجه است .
1-هدف هر سیستم کنترلی و ارزیابی عملکرد انتقال اطلاعات میباشد .این سیستم ها بروی داده ها و اطلاغات مالی و غیر مالی که میتواند بروی تصمیم گیری و اقدامات مدیریتی تاثیر داشته باشند تمرکز دارد.
2-سیستم های کنترل و ارزیابی عملکرداز ابزار و روالهای معمولی و واجب رسمی سازمان میباشد .اطلاعات بصورت مکتوب در می آیند و یا وارد سیستم های کامپیوتر می گردند و تبدیل به فرمتهای استاندارد یا بروی کاغذ و یا بروی سیستم های کامپیوتری ثبت میگردند .ثبت ،وظیفه ونحوه تجزیه تحلیل و توزیع این اطلاعات در ریتم وبدنه سازمان قرار می گیرد و نهادینه میشود.و معمولا برحسب مطالعات از قبل انجام شده و زمانهای از قبل تعیین شده در چرخه کسب کار فرار میگیرند.
3--سیستم های کنترل و ارزیابی عملکردکه ما در این کتاب می خوانیم تنها برای استفاده مدیران طراحی شده اند .سازماها حجم عظیمی از اطلاعات را تولید می کنند که تمامی این اطلاعات به کار روزمره مدیران مربوط نمی باشد.برای نمونه اعلامیه سود وزیان برای یک بخش یا داده های مربوط به رضایت مشتری بخشی از سیستم های کنترلی می باشد در حالی که اطلاعاتی که توسط متصدی حمل دریافت میشود که آنها را مجاز به دریافت یک کالا از انبار برای مشتری میکند به مدیر مربوط نمی باشد .
4-مدیران -سیستم های کنترل و ارزیابی عملکرد رای برای حفظ یا تغییر چارچوب ها و یا پترن های فعالیت های سازمانی مورد استفاده قرار می دهند .مطلوبیت یک روال یا چارچوب می تواند مربوط به فعالیتهای اثربخش و یا وجود فرآیند های بدون اشتباه مانند محاسبه نرخ سود در فرایند تولید و یا ممکن است مربوط به پترن های مربوط به نوآوری ها و خلاقیت های در حال اجرا و یا فرایند های داخلی دیگر باشد مانند محاسبه درصد فروش محصول جدید یا بهبودس سال به سال در سرعت فرآیند ها در اثر نوآوری .
ما --سیستم های کنترل و ارزیابی عملکرد را همانند سیستم های کنترلی ماشین در نظر می گیریم دنده ها ،گاز و ترمز راننده را قادر می سازد تا جهت و سرعت را کنترل کند ابزاری که بروی داشبورد قرار دارد اطلاعات مهمی در مورد سرعت واقعی و هشدارهای زود هنگام در مورد مشکلات احتمالی قسمت های اساسی ماشین، به ما می دهد . درست مانند یک ماشین مسابقه فعالیت در حداکثر سرعت و کارائی در سازمان به سیستم های عالی ومناسب ارزیابی عملکرد و کنترل احتیاج دارد. که ای سیستم ها مدیران را قادر سازد تا سازمانهای خود را با حداکثر پتانسیل اداره کنند .
در قسمت بعدی ما سیستم های برنامه ریزی سود را معرفی میکنیم .این سیستم ها پایه ای برای سیستم های ارزیابی عملکرد و کنترلی در تمامی مشاغلی که نیاز به کارایی بالا دارند هستند و در طول کتاب به طور مکررا به آنها اشاره خواهیم داشت .
سیستم های برنامه ریزی سود :
هر کسب و کاری در جستجوی بدست آوردن سود می باشد .برای بقا در یک کسب و کار و موفقیت در آن در طول زمان جریان ورودی منابع باید از جریان خروجی آن بیشتر باشد،درآمد حاصل از فروش کالا و خدمات باید از هزینه های مورد نیاز برای ان کالا یا خدمات دائما بیشتر باشد.
سیستم های حسابداری در مورد مبادلات اطلاعاتی را گرد اوری می نمایند (ماند حساب تی که در کلاس های حسابداری مالی شما مورد مطالعه قرار داده اید ) که در نهایت به صورت اعلامیه سود و زیان ،ترازنامه ، صورت جریان وجوه نقد و... خلاصه میشوند .
سیستم های کنترل داخلی مجموعه ای از راه و روش ها است که مشخص میکند اطلاعات چگونه و توسط چه کسی باید ثبت و تایید – همچنین این سیستم کنترلهای داخلی ای را فراهم میکند تا از دارائی ها به خوبی محافظت کند و اطلاعاتی که توسط سیستم حسابداری جمع آوری و پردازش می شود دقیق باشد .
سیستم حسابداری گزارش دقیقی از داده های حقیقی و یا تاریخی ارائه می کند .علاوه بر فهم این نکته که حرفه ما در دوره گذشته حسابداری چگونه عمل کرده مدیران نیاز به این دارند که بدانند در دوره آتی کسب و کار مابه چه میزان سود کسب میکند یا نیاز دارد که بدست بیاورد .یک برنامه سود خلاصه ای است از جریانات نقدی ورودی و خروجی آتی برای یک دوره زمانی حسابداری مشخص .این گزارش معمولا مطابق یک فرمت آشنا مانند خلاصه سود وزیان در حسابداری مالی تهیه می شود .مدیران می بایست این برنامه ریزی را داشته باشند تا بتوانند مقدار منابعی که میخواهند در کار از آن استفاده کنند تعیین کنند وهمچنین مقدار منابعی که کار انان در اختیارشان قرار میدهد را تخمین بزنند. تجزیه و تحلیل منابع مورد نیاز مانند : نیاز به پول نقد ، ماشین آلات و تجهیرات ، کانالهای توزیع ، امری ضروری میباشد زیرا تامین وجوه لازم برای این منابع میبایست از قبل برنامه ریزی شده باشد ،تحصیل و نصب و تجهیز کردن منابع میتواند زمان زیادی از وقت تولید را به خود اختصاص دهد .تخمین سطحی از منابه که توسط خود کسب و کار فراهم میگردد –حسابهای دریافتنی –جریانات نقدی –موجودی انبار –همگی برای اندازه گیری توانایی کسب و کار برای پوشش دادن به تعهداتش و سرمایه گزاری در ظرفیت های تولیدی لازم میباشند.
برنامه ریزی سود شامل تجزیه تحلیل روند های گذشته –در نظر گرفتن پیش فرض هایی با روابط علت ومعلولی در مورد سود (برای نمونه اثر تبلیغات بروی رشد درآمد به چه میزان میباشد) و پیش بینی نتایج احتمالی از وظاایف آن میباشد. برای نمونه در کارساخت لوازم اسکی که شغلی فصلی می باشد، مطالعه روند گذشته می تواند شامل این امر شود که : چگونه درآمد در سه سال گذشته در هرماه رشد و کاهش داشته است ..پیش فرض هایی باید در مورد پیش بینی هزینه نرخ بهره و همچنین در دسترس بودن و مقدار هزینه کالا و خدمات مورد نیاز باید در نظر گرفته شود .برآورد ها همچنین باید در مورد تقاضا مشتریان واثر قیمت گذاری رقیبان بر بازار کالا یا خدمات ما نیز باید در نظر گرفته شود.
برانامه ریزی سود بوسیله سیستم های برنامه ریزی پشتیبانی می شود –مانند تهیه فرآیند های تکراری برای توزیع روتین پیش فرض های برنامه ریزی - جمع اوری اطلاعات بازار- فراهم کردن جزئیات برای تجزیه و تحلیل های مرتبط و وادار کردن مدیران به تخمین زدن منابع مورد نیاز خود و تعیین کردن اهداف عملکردی و چک لیست هااز اینگونه موارد است .این سیستم ها برای فراهم کردن چارچوب یا قالبی برای یک آنالیز روندهای گذشته،پ یش فرض های پایدار وپیش بینی های حساب شده لازم می باشد.در فصول بعدی ما خواهیم دید که مدیران از این سیستم ها چگونه برای اجرای اهداف خود استفاده می کنند .
سیستم های ارزیابی عملکرد :
سود به وسیله کسب موفقیت در یک بازار رقابتبی بدست می آید .شرکتها از طریق عرضه کالا ویاخدماتی که مشتریان خواهان به خرید انها پس از مقایسه با سایر گزینه ها هستند با یکدیگر به رقابت می پردازند..سود نشاندهنده کسب موفقیت در ایجاد برتری نسبت به سایر رقبا می باشد بنابراین یک نقطه اغازین آنالیز ما باید این امر باشد که که یک شرکت چگونه در بازارخود تصمیم به رقابت میگیرد یا چه روشی را اتخاذ می کند ودر واقع این همان استراتژی و اهدافی است که یک مدیر برای شرکت خود انتخاب می کند .اجرای مناسب و موفق این اهداف و استراتژی هاست که منجر به کسب سود می گردد..
استراتژی شرکت به این اشاره دارد که یک شرکت در یک بازار چگونه برای مشتریان خود ایجاد ارزش میکند و خوود را متمایز می نماید. استراتژی الزاما تصمیماتی را شامل می شود که یک شرکت چگونه به رقابت بپردازد و کارمندان باید تشویق به استفاده از چه نوع فرصت هائی جهت بهره برداری شوند .. فروشگاه لباس در بوستون که در ابتدای این فصل در مورد آن بحث شد ممکن تصمیم بگیرد که در مد به رقابت بپردازد و مشتریان را بوسیله دسته ای از جدید ترین مدهای لباس که حتی دقیقه به دقیقه مطابق مد روز هستند به خود جذب کند .در این فروشگاه کارمندان را تشویق می کنند تا با جدیدترین مد ها آشنا باشند و ویترین ها را به گونه ای تنظیم نمایند که مشتریان علاقمند به مد روز را به سمت خود جذب کند . در عوض فروشگاه رقیب که چند خیابان آن طرف تر با این فروشگاه فاصله دارد ممکن تصمیم بگیرد تا مشتریان را توسط ارائه قیمت های پایین به سمت خود جذب کند ..در این فروشگاه مدها کمتر به روز هستند هر چند که هنوز آنها سود آورند اما با این وجود مشتریان که به سمت این فروشگاه جذب می شوند حساسیت بیشتری نسبت به قیمت دارند .به کارمندان به طور مداوم یاداوری می شود تا هزینه های فروشگاه را پایین نگاه دارند تا سود مناسب را علیرقم قیمت ها پایین برای فروشگاه بدست آید.
اهداف شرکت آرمانها و هدف های قابل اندازه گیری هستند که مدیران برای شرکت تعیین میکنند.اهداف بنا بر استراتژی سود های شرکت تعیین میگردند.اهداف میتوانند مالی باشند مانند شرکت امپل که هدف آن کسب سود 14 درصدی از فروش باشد.همچنین میتوانند غیر مالی باشند برای مثال : افزایش سهم بازار از 6%به 9%.اهذاف شرکت برای فروشگاه لباسی که مطابق با استراتژی رقابت بر مبنای مد روزاباس می فروشد با فروشگاهی که استراتژی آن مبتنی بر قیمت می باشد متفاوت خواهد بود.همانطور که بعدا در این فصل اشاره خواهیم کرد. اهداف می تواند برای تک تک ارکان های فروشگاه که عملکرد آنها قابل اندازه گیری می باشد تعیین کرد مانند یک مدیر،یک اداره ،یک واحد،بخش .
سیستم های ارزیابی عملکرد بوسیله مقایسه کردن نتایج بدست امده با آنچه به عنوان اهداف استراتژیک تعیین گردیده به مدیران در اجرای استراتژی کمک می کند .سیستم ارزیابی عملکرد غالبا از روشهای سیستماتیکی برای تعیین اهداف استراتژیک و ارائه بازخور دوره ای از آن سیستم برای مشخص شدن پیشرفت واقعی آن اهداف تشکیل شده است .اهداف عملکردی میتواند کوتاه مدت یا بلند مدت باشد.اهداف کوتاه مدت معمولا بر فاصله زمانبی کمتر از یکسال تمرکز دارداهداف بلند مدت تر شامل توانایی در نوآوری و تطابق با محیط رقابتی در حال تغییر برای دوره ای شامل چندین سال می شود
رقیبان موفق این توانایی را دارند تا فرصت هائئی را به وجود اورند و از انها را به مزایا و نقاط قوتی برای دوره های کوتاه مدت وبلند مدت تبدیل نمایند .سیستم های ارزیابی عملکرد نقش مهمی در کمک به مدیران برای یادگیری و ایجاد تطابق دارند ..
دو نوع تصمیم می بایست توسط طراح سیستم های ازیابی عملکرد اتخاذ گردد.اولین تصمیم در مورد مشخصات طرح می باشد،:چه نوع اطلاعاتی میبایست جمع آوری گردد و با چه بازه زمانی جهت ارائه بازخور
تصمیم دوم میبایست در مورد چگونگی استفاده از این اطلاعات باشد .این که چه کسی میبایست این اطلاعات را دریافت کند و با آن چه کاری بکند یا انجام ندهد.
چگونه ای تصمیمات میبایست گرفته شوند مسئله ای است که در فصول بعد به آن پرداخته می شود .اما ابتدا مابه طور مختصر چالش هائی که استفاده از یک سیستم ارزیابی عملکرد برای ما در یک سازمان نسبتا پیچیده دارد می بایست اگاه شویم.
ایجاد توازن در تنش های سازمانی :
سازمان ها نهاد های پیچیده ای هستند که مدیران آنها می بایست در آن میان دامنه ازنیروهای متفاوت توازن برقرار نمایند.برای پیاده سازی موفق و کارا سیستم های کنترلی و ارزیابی عملکرد در سازمان 5 نوع تنش وجود دارد که مدیران میبایست میان آنها توازن برقرار کند.
1-ایجاد توازن میان سود،رشدوکنترل
مدیران شرکتهادی که از سطح عملکرد مطلوبی برخوردار هستند بدنبال یک رشد سود آور می باشند بدین منظور ددائما به فکر نوآوری در سازمان خود می باشند.نوع آوری می تواند مدلهای گوناگونی داشته باشد::میتواند ایجاد یا توسعه یک محصول یا خدمات جدید باشد،میتواند در قالب شیوه های جدید برای انجام دادن وظایف درون سازمانی مربوط به سفارش گیری یا تولید باشد،در طول زمان نوآوری موفق منجر به رشد پایدار و سودآوری می گردد.
با این وجود تاکید بیش از حد به رشد و سودآوری می تواند خطرساز گردد.کارمندان ممکن است دست به اقداماتی بزنند که کار را به خطر بندازد.آنها ممکن منظور مدیران را بدرستی متوجه نشوند و دست به نوع آوری به طرقی بزنند که شرکت را در معرض ریسک بی مورد قرار دهند .افتضاح های سالیان اخیر در برینگ بانک وکیدر پی بادی و سایر موسسات مالی گواه بر این ادعا می باشد.
یک مدیر دانا این را میداند که کنترل پایه هر کسب وکار سالمی می باشد.فقط وقتی که که کنترل ها ی مناسب در سرجای خود قرار داشته باشند مدیر می تواند انرژی خود را صرف ایجاد سود کند دو فقط وقتی یک کسب وکار سود آور است مدیر می تواند به فکر رشد آن کسب وکار بیفتد.
در تمامی کسب و کارها یک تنش دائمی فی ما بین سود ،رشد و کنترل وجود دارد (شکل 1-1).یک شرکت سودآور که فاقد کنترل های مناسب باشد می تواند به سرعت سقوط کند ،ضعف کنترل ناگریز منجر به نفوذ اشتباه و ریسک به عملیات و فرایند مبادلات میشود.مدیران میتوانند خود را گول بزنند که چون شرکت سودآور است پس سیستم کنترلی آنها هم حتما مناسب است کنترل حتما باید مناسب و به اندازه کافی باشد(برای نمونه در چند ماه آینده یک نگاه به صفحه اول روزنامه وال استریت بنمائید که حتما داستانهایی از شرکتهایی پیدا می کنید که دچار مشکل شده اند فقط به این دلیل که مدیران آنها از کنترل دقیق قافل مانده اند و توجه خود را صرف امور دیگری کرده اند .)
متشابها تلاش برای رشد شرکتی که سودآور نمی باشد را فقط با کلمه حماقت می توان معنی کرد..اضافه کردن یک درامد تدریجی که سودی از آن ایجاد نمی شود تنها بازده سهامداران را کاهش می دهد .اگر از مدیرانی که شرکتهای آنها عملکرد مناسبی ندارند بپرسید بدتر از 20% از سهم بازار چیست پاسخ آنها احتمالا این خواهد بود 30% سهم بازار.
بنابراین در حالی که ما سیستمهای ارزیابی عملکرد و کنترلی خود را برای اجرای استراتژی طراحی میکنیم باید دائما این ارزیابی را داشته باشیم که آیا مدیران توازن مناسب میان رشد ،سوداوری و کنترل را برقرار کرده اند یا نه .
تاکنون ما به انواع متفاوتی از سیستم های رسمی مدیریت اشاره کرده ایم :سیستم حسابداری ،سیستم کنترل داخلی ،سیستم برنامه ریزی سود و سیستم ارزیابی عملکرد .سیستم های مهم دیگری در طول کتاب هستند که باید به آنها پرداخته شود و برای مدیرا ن جهت دستیابی به اهداف سود آوری و استراتژی های آنان لازم می باشند .در جمع این سیستم ها و تکنیک ها مدیران را قادر می سازد نا توازن را میان تنش هایی را که بواسطه تلاش در جهت کسب سود و رشد ایجاد میشود را برقرار سازد .
شکل 1-1 تنش و رابطه میان سود ،رشدوکنترل :
تنش های میان رشد ،سودآوری و کنترل در شرکت آ او ال
وقتی که شرکت آمریکت آنلاین در سال 1992 به طور رسمس شروع به کار کرد یک استراتژی رشد تهاجمی را در پیش گرفت :پست کردن دیسکت هایی با پیشنهادامتحان مجانی سرویس توسط پست برای صاحبان کامپیوتر و توسط ابزارهای تبلیغاتی دیگر مانند جعبه های صبحانه ،قرار دادن دیسکت ها در نوارهای ویدویی در قرار دادن میز صبحانه ها در منوی غذای خطوط هوائی و...توانست اعضا خود راباسرعت از 155000 به 4.5میلیون افزایش دهددر سال 1996.
با این وجود این رشد به لطمه وارد شدن به سوداوری و کنترل شرکت تمام شد .هزینه جذب هر متقاضی به 400$افزایش پیدا کرد.شرکت تصمیم گرفت با ایمن هزینه ها به عنوان یک هزینه سرمایه زفتار کند و انها را به صورت اقساط 12 تا 18 ماهه پرداخت کند با این وجود پس از پیدا کردن شهرت نامناسب بخاطر برخی از اعمال حسابداری خلاف قانون شرکت سیاست پراخت اقساطی را مجبور شد به کنار بگذارد و این هزینه ها را که مبلغی بالغ بر 385میلیوندلار بود را مستهلک کند .این مبلغ از جمع تمامی دریافت های این شرکت بیشتر بود و بعد وقتی شرکت سیاست قیمت گذاری خود را از ساعتی به عضویت با نرخ ثابت تبدیل کرد سیستم توانایی جوابگویی به رشد انفجاری متقاضیان خود را نداشت که منجر به خرابی وقطعی های معروف در سرویس خود شد که به شهرت آن لطمه زد.
نمرکز مجدد آمریکن آنلاین بروی سودآوری در سال 1997 آغاز شد.با جا انداختن نام تجاری خود مدیران هزینه های بازاریابی را تا حد قابل توجهی کاهش دادندو هزینه جذب هر متقاضی به 90$کاهش پیدا کردو بیش از 3 میلیون نقر دیگر به جمع کاربران شرکت پوستند.و ازاین مقیاس استفاده کرد تا هزینه های دسترسی خود را تا حد 50%کاهش دهد.آمریکن آنلاین با بستن قراردادهای تبلیغاتی جایگاه خود را به به عنوان رهبر بازار تثبیت کرد.این شرکت حتی قیمت های عضویت ماهانه خود را ا فزایش داد که یک نشان آشکار از این بود که شرکت قصد ندارد سودآوری خود را قربانی رشد بکند.
2-ایجاد توازن میان نتایج کوتاه مدت در برابر فرصت های رشد وتوانایی های بلند مدت :
کسب کار می بایست دارای عملکرد مالی باشد نه برای سال آینده و نهبرای فردا بلکه برای امروز.قیمت هابازار سهام نشاندنده آن است که سهامداران به شرکتی که مدیران آن برای دوره جاری درامد کسب کرده اند پاداش می دهند.با این وجود کسب سود به طور متناوب و دوره به دوره امری مشکل می باشد به خصوص برای مشاغلی که بصورت چرخه های سینوسی می یاشند یا زمانی که سرمایه زیادی برای ایجاد کالای جدید یا یک کارخانه جدید لازم می باشد.
مدیران همچنین باید برای دوره های بلند مدت برنامه داشته باشند.آنها می بایست ابزار تولید خود را بازسازی ویا تعویض کنند،به بازارهای جدید با محصولات جدید وارد شوند.در تحقیق وتوسعه سرمایه گذاری نمایند تا در رقابت با رقیبان خود باقی بمانند و مطابق تغییر سلیقه مصرف کننده انان نیز تغییر کنند.سیستم های کنترل و ارزیابی عملکرد نقش مهمی در اداره تنش موجود میان تقاضای سود کوتاه مدت و سرمایه گذاری های لازم بلند مدت در فرصت های موجود دارند این سیستم ها این کارها را با انجام عوامل زیر به انجام میرسانند.
-انتقال اهداف ومفاهیم مهم استراتژیکی شرکت و عملکردهای حیاتی مهمی که منجر رسیدن به آن اهداف می گردد به سرتاسر سازمان.
-فراهم کردن یک چارچوب مشخص برای حصول اطمینان از اینکه منابع کافی برای رسیدن به اهداف بلند مدت و استراتژی شرکت در دسترس قرار گیرد.
-مشخص کردن یک رابطه علت و معلولی میان اهداف شرکت و سود شرکت
-فراهم کردن یک معیار مقایسه برای رشد سیستماتیک در شاخص های مهم عملکرد
-تبیین وکنترل کردن اهداف کوتاه مدت
-ایجاد یک چارچوب مناسب برای تخصیص منابع برای ساختن و ایجاد توانایی های بلند مدت در شرکت
درمورد تک تک این موارد در فصول بعدی مفصل بحث خواهد شد.
3-ایجاد توازن میان انتظارات گوناگون میان گروههای ذینفع:
مدیران تلاش زیادی میکنند تا به اهداف گوناگونی دسترسی پیدا کنند :اهداف مالی ،غیر مالی،کوتاه مدت و بلند مدت با این وجود ما می بایست کمی تامل کنیم و این سوال را از خود بپرسیم که "ما سعی در رسیدن به اهذفچه کسانی داریم ؟
یک کسب و کار از گروههای گوانگونی متشکل می شود.گروههای مختلف ممکن است نفع های متفاتی از موفقیت
شرکت داشته باشندو همچنین انتظارات متفاوتی از افرادی که آن شرکت یا کار را ادره می کنند داشته یاشند.گروههای ذینفع مهم عبارتند از :
-مالکان شرکت که هم شامل سهامداران عمده وجز می گردند.
-مدیران و کارمندان شرکت
-مشتریان
-تامین کنندگان
- وام دهندگان مانند بانکها
-تهادهای دولتی مانند اداره مالیات یا اداره کار
هر کدام از ای ذینفعان ممکن جنبه های گوناگونی از عملکرد را مد نظرداشته باشند. مالکان وسهامداران ممکن بدنبال افزایش سود ویا پایداری سود تقسیمی باشند.مدیرانعلاوه بر افزایش سود ممکن است بدنبال رشد شرکت برای ایجاد فرصت در جهت ارتقا وپیشرفت شرکت باشند،کارمندان ممکن است بدنال یک حقوق و شغل مداوم و شریک بودن شدن در موفقیت شرکت باشند.مشتریان خدمات ،کیفیت ،سرویس وقیمت را در تعریف عملکرد مد نظر دارند ،تامین کنندگان راحتی کار با شرکت و قابل اطمینان بودن فرایندهای پرداحت و سفارش گیری را مد نظر دارند.،وام دهندگان شاخص های اقتصادی و مالی که نشادهنده قدرت شرکت در پرداخت بدهی ها در تاریخ سررسید را نشاندهنده عملکرد شرکت می دانند.دولت نیز پیروی شرکت از قوانین و مقررات را مد نظر دارد.بنابراین وقتی مدیران سیستم های کنترلی و ارزیابی عملکرد را طراحی ومورد استفاده قرار می دهند بایدوجود علائق گوناگون میان این گروهها را در نظر بگیرند .مدیران می بایست فی ما بین این علائق یک توازن بوجود آورند زیرا در برخی از موارد این ها با یکدیگر تداخل دارند برای مثال: مشتریان خواهان کیفیت بالا وقیمت پایین هستند،مدیران ممکن است خواهان افزایش قیمت ها وحاشیه سود باشند،اما مالیات کمی پرداخت کنند،کارمندان ممکن است خواهان افزایش دستمزد ومزایای بازنشستگی باشند.سیستم های کنترلی و ارزیابی عملکرد مناسب یک راه حل اساسی برای شناسایی و توازن میان این نقاط متقابل داشته باشند.
4-ایجاد توازن میان فرصتها ومیزان توجه به آنها
یک تنش دیگر در سازمانها مربوط داشتن بیش از حد از یک چیز و داشتن کمبود از چیز دیگر است.به نظر شما امروزه مدیران از چه چیزی بیش از انداره دارند ؟جواب "فرصث " می باشد .به چیزهایی فکر کنید که هر شرکت مدرنی میتواند وانتخاب می کند که آن را انجام دهد :محصولات جدید،-خدمات جدید-وارد شدن به صنایع دیگر-متحد شدن با شرکت های دیگر-وارد شدن به بازار های جهانی .
برتی مثال شرکت ارتباطات ام سی ای را در نظر بگیرید .در سال 1968 توسط یک فارغ التحصیل ام بی ای دانشگاه هاروارد به منظور تمام کردن انحصار شرکت ای تی اند تی در عرصه ارتباطات راه دور تشکیل شد.مدیران این شرکت بسیاری از فرصت های بکر وشناسایی نشده را شناسایی کردند که از طریق ان می توانستند برای مشتریان خود ایجاد ارزش بنمایند،و همچنین بسیاری از این فرصت ها را خود به وجود اوردند.امروزه این شرکت وارد یک اتحاد بلند مدت با شرکت مایکروسافت شده تا دسته ای از سرویس های جدید آنلاین و اینترنتی را توسعه دهند.شرکت همچنین با شبکه های خبری جهت فراهم کردن استفاده از تلویزیون های ماهواره ای که از ماهوارههای قدرتمند استفاده می کنند همکاری میکند اخیرا شرکت توافق کرده تا با شرکت ورلد دات کام ادعام شود (یک شرکت ارتاباطی دیگر) حال به نظر شما محدودیت فرصت هایی که این شرکت جدید با آن روبرو است چیست ؟
برای جواب دادن به سوال بالا باید به این فکر کرد که شرکت چه چیزی را کم دارد .جواب وقت و انرژی مدیریت
می باشد.به تمام محدودیت هایی که یک کسب و کار مدرن با آن سر و کار دارد :محدودیت های مالی –محدودیت های تولید-محدودیتهای اطلاعاتی وتکنولوژیکی با این همه هنوز مهمترین محدودیت شرکت وقت وتوجه مدیر می باشد.اگر به اندازه کافی افراد کاردان به یک مشکل تمرکز کنند فرصت ها ی اندکی هست که به مزیت تبدیل نشوند و همچنین مشکلات اندکی هستند که حل نگردند.با این وجود روز تنها 24 ساعت می باشد ولی کارهایی که باید در طول آن انجام بگیرد بیشمار است و بسیاری از مسائل هست که باید بروی آنها تمرکز گردد.مدیران می بایست زمان ووقت خود را به طور آگاهانه میان فعالیت های گوناون جیره بندی کنند.
بنابراین مسئله مهم در طراحی سیستم های کنترل وارزیابی عملکرد حصول اطمینان از مفید بودن این ابزار جهت استفاده از وقت و انرژی محدود مدیران می باشد.در فصل بعدی ،ما بروی انواع مختلفی از تکنیک های اندازه گیری و نسبت های مالی اندازه یری مانند نرخ بازده داریی و نرخ بازده سرمایه تمرکز می کنیم .با این وجود ما همواره باید به این نکته توجه داشته باشیم که چگونه این سیستم ها میتوانند نرخ بازده مدیریت که به صورت زیر تعریف میشود را بهبود بخشند.
مقدار انرژی مفید وتولیدی سازمانی که آزاد میگردد
_______________________________________ =بازده مدیریت
مقدار وقت وانرژی مدیریت که مورد استفاده قرار می گیرد
مدیران کارا این نکته را به خوبی فرا گرفته اند که چگونه از این کمترین منبع خود استفاده کنند.در این کتلاب ما اینکه چگونه مدیران می توانند از سیستم های کنترلی و انددازه گیری عملکرد استفاده کنند تا این نرخ بازده مدیریت خود را با اضفه کردن به صورت کسر بالا(مقدار انرژی که به صورت مفید و در جهت تولیدی آزاد میشود) و کم کردن مخرج کسر بالا ببرند.
5-ایجاد توازن میا انگیزه های رفتار انسانی :
یکی از دلایل اساسی که مدیران از سیستم های کنترلی و ارزیابی عملکرد استفاده میکنند اثر گذاشتن بروی رفتار مدیران زیر دست و سایر کارکنان می باشد. برای اجرای موثر این عمل مدیران (و کسانی که این سیستم ها را طراحی می کنند) باید درک درستی از این داشته باشند که انگیزه کارکنان برای کارا بودن در جهت نیل به اهداف سازمانی چه چیزی میتواند می باشد.هر مدیر –هرکدام از ما –درباره این که افراد در شرایط گوناگون چگونه واکنش از خود نشان میدهند باور هایی داریم .این باور ها برای مشخص کردن بهترین طرح برای سیستم های فوق نقش اسای و مهمی دارند.
باور های شما در مورد طبیعت انسان چیست ؟ یک احتمال این است که افراد به طور طبیعی خود محور هستند و نفع خود را نسبت به نفع سازمان در اولویت قرا می دهند.افراد همواره این نکته را که چه کاری به نفع یا ضررشان است را مسنجند و به همین دلیل خواهان حداکثر کردن مطلوبیت خود می باشند.در بیشتر موارد افراد سعی میکنند تلاش خود را برای دستیابی به اهداف که برای آنان هیچ نفعی ندارد حداقل سازند.
allied signal ارزش ها در
لارنس بوسیدی به جک ولش در متحول کردن جنرال الکتریک کمک شایانی کرد .وی سپس در سال 91 مدیرعامل شرکت ار آید سیگنال شد .که در آن هنگام شرکت از کاهش نقدینگی شدیدی رنج می برد .بوسیدی تصمیم گرفت با این مشکل از طریق تغییر در ایستگاه در حال آتش خود استفاده کنند . او بر این عقیده بود کارمندان تنها در صورتی با تغییر موافقت و همکاری میکنند که مدیران آنها با انان به صورت باز با انان صحبت کنند تا انها خود نیز مشکل را به درستی درک کنند.بدین منظور وی در 60 روز اول کاری خود با بیش 5000 هزار از کارمندان صحبت کرد.
مشکل هزینه های شرکت ناشی از بوروکراسی بیش از اندازه 58 واحد استراتژیکی شرکت می شد.به محض آنکه سازمان کوچکتر شد بوسیدی تشریح کرد که وی چگونه سعی کرد تا ارزش های یکپارچه ای را در سراسر سازمان ایجاد کند.وی عقیده داشت "به نظر من باید افراد را برای بردم می بایست هدایت کرد ".مردم همگی خواهان موفقیت هستند ،انها علاقه دارند وقتی که به منزل می روند این احساس را داشته باشند که کار مفیدی انجام داده اند ...ولی ما باید خود را به ارزش ها و افق های سازمان هماهنگ کنیم ."و این تلاش با تیم از مدیریت ارشد شروع شد .در پنی ما با 12 عدد از مدیران ارشد خود به مدت 2 روز جر وبحث واقعی انجام دادیم تا در مورد ارزش های سازمان به یک توافق رسیدیم.که بسیار به ما کمک کرد زیرا در پایان جلسات نه تنها ما موفق به پیدا کردن آنها شدیم بلکه تعریف دقیقی از هر کدام از انها داشتیم که عبارت از این است : 1-مشتریان ، 2-یکپارچگی ،3مردم ،4-کارتیمی5-سرعت،6-نوآوری و -7عملکرد
در این دیدگاه که یک دیدگاه معمول در مدل اقتصادی سازمان ها می باشد :کارمندان و مدیران به عنوان افراد منطقی ،حسابگر تلقی می گردند ،و شمار افرادی که ذاتا کار را دوست ندارند وعلاقه دارند تا حداقل کاری که از آنها درخواست شده است را انجام بدهند زیاد میداند ،همچنین شمار افرادی که از فرصت ها به نفع خود و به هزینه سازمانی که در آن قرار دارند استفاده کرده زیاد می داند. تا حدودی برخی از این باور ها درست می باشدمی باشد به همین دلیل سیستم های کنترلی و ارزیابی عملکرد باید طراحی شوند تا از سخت کوشی کارمندان اطمینان حاصل شود و نیز اینکه آنچه که مدیران لازم میدانند انجام شود .
با وجود آنکه این باورها بدون شک ممکن است در برخی شرایط درست باشند ما گاهی نیز می توانند بسیار محدودیت زا باشند.برای مثال این باورها قادر به شرح دادن حس مسئولیت افراد در قبال دیگران را ندارند واینکه چرا گاهی اوقات بدون هیچ مشوقی یا انتظار جبران در اینده حاضر به کمک به شخص دیگر می شوند ،یا اینکه چرا نمیتوانند اینکه برخی افراد به سازمانهایی که در ان فکر میککنند میتوانند کار مفیدی را انجام داده باشند مانند خیریه ها و سازمانهای بشر دوستانهکه به فقرا کمک میکنند را توضیح دهند.آنها توانیی توضیح اهمیت باورهای همچون ارزش ها ،مذهب ،و... ندارند.انها نقش وجدان در تصمیمات فردی را نمی توانند توضیح دهند.آنها قادر به توضیح حس افتخار و موفقیت ناشی از انجام کار که خود یکی از بهترین مشوق ها برای یک کار است را ندارند.
برای طراحی کارا این سیستم ها بنابراین مدیران نیاز به یک دیدگاه کلی تر و جهانشمول تر از طبیعت انسانی دارند.در این کتاب ما دیدگاه ها و باورهای زیر را در مورد طبیعت روابط انسانی در سازمانهای فعال در اقتصادهای مدذن امروز داریم :
1-افراد در سازمانها تمایل دارند تا به گونه به سازمان خود خدمت کنند که بتوانند به آن افتخار کنند .همگی ما نیاز به احساس مفید بودن را در درون خود داریم .ما میخواهیم این احساس را بکنیم که وجود ما تاثیر گذار است .سازمانی که ما در ان مشغول هستیم میتواند وسیله ای برای بیان این نیاز باشد.بسیاری از ما به کلیسا ها و کنیسه ها میپیوندیم یا به عنوان نیروی داوطلب به برخی از موسسات کمک میکنیم .در زندگی کاری خود نیز ما می خواهیم این حس را داشته باشیم که شرکت ما کار قابل ارزشی را انجام می دهد و ما نیز در انجام این کار نقش فعالی را داریم .در بسیاری از مشاغل ارزش های ما به راحتی قابل شناسایی هستند و نحوه ای که فرد در آن مشاغل می تواند مفید باشدم نیز مشخص است با این وجود در برخی از شرایط دیگر کارمندان ممکن است از ماموریت سازمان ونفع ان برای جامعه آگاهی نداشته باشند.(روزنامه نیویورک تایمز اخیرا در قالب داستان فشارها و سردرگمی های شخصی که مقامات ارشد صنایع سیگار سازی وارد میشود بدین موضوع پرداخته)
2-افرادی توسط سازمان ها استخدام میشوند تفاوت بین درست ونادرست رامی دانند وغالبا تصمیم میگیرند که کار درست را انجام دهند .جامعه ما مکانیزم پیچیده ای برای یا دادن درست و غلط به افراددارد مانن :گروههای اجتماعی ،کلیساهاو کنیسه ها-موسسات غیر انتفاعی ،گروههای پیش آهنگی و...این سازمان ها معمولا وظیفه انتقال مفهوم رفتار نرمال و قابل قبول را به افراد دارند همچنین شهروندان باسواد این را نیز میدانند که قوانینی برای تقویت این رفتار ها وجود دارند و مطابق آن رفتار می کنند .وجدان ما هدایتگر رفتار ما می باشد .
3-همه افراد برای موفقیت تلاش می کنند و خواهان آنند .همه ما برای دلایل گوناکونی کار می کنیم .برخی برای مشوق های بیرونی مانند پول ،ترفیع یا مورد تمجید واقع شدن کار میکنیم .این ها عواملی هستند که همیشه با ارزش بوده اند و در طراحی سیستم جبران وپاداش باید به آنها به دقت توجه شود.با این وجود یک حس فطری در درون همگی ما قرار دارد که وقتی به چیزی یا موفقیتی دست پیدا میکنیم احساس رضایت داشته باشیم .حتی باوجود فقدان مشوق های خارجی افراد گاهی اوقات اهداف شخصی خود را تنها برای رسیدن به این احساس تعیین می کنند مانند :یادگیری یک فن جدید یا رفتن دور دنیا با قایق .
4-افراد علاقه به انجام نوآوری دارند ،این نیاز اولیه به آزمون و تجربه کردن موارد جدید از غرایض آدمی است که بشر را قادر ساخته تا به امروز سطح استاندارد های زندگی را به طور مداوم در طول زمان بالا ببرد.مردان وزنان درون سازمان نیز یک احساس نیاز فطری برای آزمایش کردن و ساختان وسایل جدید و یا شیوه های جدید برای انجام کار دارند.
اصطلاح پروژه های مخفی یا بوت لگ به آزمایش های مخفی ای که کارمندان برای امتحان یک چیز تازه بدون اطلاع از مدیران ارشد خووبدون اجازه انان انجام می دهند اطلاق می شود. این یک نیرو قوی درونی می باشد که میتواند به راحتی توسط سازمان هدایت شود.
5-بسیاری از مردم یک شغل چالش برانگیز ورقابتی می خواهند.اکثر افراد اگر چه نه همه آنان خواهان این هستند تا به تواناییس های خود افتخار کنند . با انان فخر بفروشند.یک کار که بخ خوبی انجام میپذیرد این امکان را به ما میدهد تا توانایی های خود را مورد ازمایش داده و از داشتن آنها احساس رضایت بکنیم .علاوه بر این مردم دوست دارند تا یک کار را درست انجان دهند تا اینکه مجبور به درست کردن اقدام اشتباه خود باشند.
حال که ما این باورهای به نسبت قهرمانانه را در مورد افراد برای خود ساختیم –اینکه افراد میخواهند مفید واقع شوند-موفق باشند-نوآوری انجام دهند و کاری شایسته ومطابق با توتنایی های خود انجام دهند .حال باید با واقعیت روبرو شویم با وجودی برخی نمونه ها برای این رفتار میتوان پیدا کرد اما مردم در کسب و کاری که ما با آن سروکار داریم اینگونه رفتار نمیکنند .دلیل این امر چیست ؟
سازمان ها مخصوصا آنهایی که بزرگ هستند کار را برای رسیدن افراد به پتانسیل های خود بسیار دشوار می کنند .برای دانستن دلیل ای امر ما می بایست موانع سازمانی که سازمان ها به طور ناآگاهانه برای زنان و مردان شاغل در انها ایجاد می کنند را بررسی کنیم .
اول از همه سازمان های تجاری فهمیدن این نکته که کارمندان چگونه میتوانند برای سازمان مفید باشند را مشکل می کنند .کارمندان ممکن است استراتژی و جهت شرکت را درک نکنند .و ممکن نسبت به هدف های بالاتر ومهمتر مطمئن نباشند .یا ماعموریت سازمان را نفهمند ویا نقش خود در این هدف یا ماموریت را ندانند.
2-شرکت گاهی اوقات برای کارمندان ایجاد فشار یا وسوسه هایی می نماید ،فشار عملکردی باجمله هایی نظیر "اگر نمی توانی این کار را پیدا کنی کسی را پیدا می کنیم که بتواند ان را انجام دهد " این عمل ممکن تا افراد را وادار کند تا قانون را دور بزنند یا اطلاعات را مخفی کنند با وجود اینکه میدانند کاری که دارند انجام میدهند نادرست است .همچنین وسوسه میتواند به فرم پداش های چشمگیر در صورت افزایش عملکرد و یا استفاده از برخی از مزایای سازمان میتواند انگیزه ای باشد برای کارمندان تا پای خود را از مرز بین کارهای درست و غلط فراتر بگذارند.
3-کسب موفقیت و دستاورد میتواند بسیار مشکل باشد یا به این دلیل که کمبود منابع برای انجام کار وجود دارد و یا آنکه بدلیل آنکه کارمندان با تقاضاهایی روبرو هستند که با یکدیگر در رقابتند و کارمندان نمیتوانند بروی تک تک اهداف برای رسیدن به نتیجه دلخواه به شدت کافی تمرکز نمایند. انرژی موثر وتولیدی متفرق وکم قدرت میشود و نمی تواند جهت رسیدن به اهداف مهم استراتژیکی مصرف شود .
4-افراد ممکن است قادر به نواوری نشوند یا بدین دلیل که منابع کافی در اختیار ندارند یا ازترس ریسک تغییر شرایط موجود به این کار دست نزنند. چند بار شده که ما از بیان نظرات خود که بنظر خود رادیکال و خا ص بوده اند ازترس مخالفت همکاران و بالادستان خود خوداری کرده ایم .
ویزگی های روابط انسانی به صورت متقابل در تنش های سازمانی پیچیداه شده و برتمامی کسانی که در سازمان کار می کنند اثر می گذارد .سیستم های کنترلی و ارزیابی عملکرد بدون در نظر گرفتن این روابط انسانی و روابط علت و معلولی این موتانع نمی تواند که طراحی گردد.
در فصول بعدی ما این مطلب را مطالع می کنیم که چگونه مدیران کارآمد از این سیستم ها به گونهای استفاده می کنند تا توازن را در میان این تنش ها برقرار کنند که این امر نکته کلیدی در دستیابی به سودآوری و رشد توسط اجرای استراتژی های سازمان می باشد
خلاصه فصل :
سیستم های کنترل وارزیابی عملکرد ابزار لازمی برای مدیران کارامد در جهت رسیدن به اهداف سود آوری و استراتژیکی هستند .این سیستم ها تشکیل شده اند از :برنامه ریزی سود،و انواع مختلفی از تکنیک های ارزیابی عملکردکه بعدا درمورد ان بحث خواهد شد.ایم سیستم ها همچنین به ایجاد توازن میان تتش های :سود ،رشد ،کنترل –اقدام های بلند مدت وکوتاه مدت –انتظارات گروههای گوناگون –توجه وفرصت ها-و انگیزه های متفاوت روابط انسانی –می پردازند.این سیستم ها میتوانند در جهت رفع موانع که نبود انها باعث می شود افراد و سازمان با تمام ظرفیت های خود کار کند به مدیران کمک می کنند.
اصول پایه برای یک استراتژی موفق
در این فصل می خواهیم پایه ها و شالوده یک استراتژی موفق را دوره کنیم .برخی از دانشجویان ممکن قسمتی از این موارد را در دروس سیاست کار واستراتژی کسب وکار مطالعه کرده باشند .برای دیگران این عقاید و مفا هیم جدید می باشد.بدون توجه به سطح آشنائی شما با این مفاهیم ما به شما توصیه می کنیم کهه این موارد را مجدادا دوره کنید زیرا باقیمانده آنالیز و تحلیل هایی که ما در ادامه این کتاب می کنیم کاملا بر پایه مفاهیمی است که اینجا معرفی می شوند.
استراتژی شرکت ریشه سیستم های کنترل و ارزیابی عملکرد می باشد به دو دلیل :یک این که :این سیستم ها دیسیپلین حساب شده و کاانلهای ارتباطی را برای رسمی سازی استراتژی شرکت و حصول اطمینان از این که اهداف استراتژیک در تمامی نواحی کار، ابلاغ و شناسانده شود فراهم می سازند.دومین دلیل این است که این سیستم اولین ابزار برای بررسی نحوه اجرای این استراتژی ها هستند.
تکنیک ها و سیستم هایی که ما در این کتاب به بحث می گذاریم مدیران تمامی سازمان را وادار به جواب دادن به این دو سوال مینمایند :
1-چگونه می توانیم ازاین موضوع مطمئن شویم که افراد ما به درستی فهمیده اند که ما به چه چیزی می خواهیم برسیم ؟
2-چگونه می توانیم از این مطمئن شویم که به اهداف استراتژیک خود دست پیدا خواهیم کرد
استراتژی کسب وکا واستراتژی شرکت
استراتژی شرکت راههایی را که یک شرکت سعی می کند تاارزش منابعی که در اختیار دارد به حداکثر برساند را تعریف میکند .تصمیمات استراتژی شرکت بیشتر بر این نکته تاکید دارد که منابع شرکت در کدام بخش بیشتر سرمایه گذاری گردد.سوالاتی نظیر :در چه کاری می بایست ما به رقابت بپردازیم ؟-چه سطحی از منابع را ما می بایست درطول پرتفوی که کسب و کار خود داریم استفاده کنیم؟ - تصمیمات معمول تخصیص منابع در سطح شرکت می باشند..برای مثال مدیر شرکت پوشاکی که در بوستون فعالیت می کرد میتواند تصمیم بگیرد که در بخش پوشاک زنان ویا کلا در بخش دیگری به رقابت بپردازد.آنها ممکن امیدوار باشند که وارد بخش لباس مردان شوند ویا اصلا در بخش تزئینات ساختمان فعالیت کنند .در زمان مناسب حتی میتوانند به بهره گیر ی از شبکه های توزیع و امکاناتی که هم اکنون در اختیار دارند وارد صنعت کاملا متفاوتی گردندمانند تولید کارخانه پوشاک ویا توزبع وعمده فروشی شوند. تصمیماتی مانند – انجام چه کاری و رقابت در کدام قسمت بازارو از ایت قبیل هنگامی که کسب وکار قصد گسترش دارد و میخواهد از حوزه تک محصولی خارج شود لازم است تا گرفته شود .اما در عوض استراتژیِ کسب وکاربه نحوه رقابت در یک بازار محصول تعریف شده تمرکز دارد.به مجردی این که مدیران تصمیم گرفتند تا در بخش لباس بانوان در بوستون به فعالیت بپردازند .بیاد مشتریان را به سمت خود جذب کنند و سهم بازار خود را مشخص و ایجاد کنند .آنها چگونه باید خود را نسبت به رقیبان متمایز سازند ودر بازار ایجاد ارزش نمایند.چگونه می توانند به مشتریان هدف خود به محصول یا خدمت با ارزش و منحصر به فرد ارائه کنند
اینها سوالاتی هستند که ما در این فصل به آنها میپردازیم .
شکل 2-1 تفاوت میان استراتژی شرکت و استراتژی کسب و کار را نشان میدهد
کالا وخدماتی که در کالا وخدماتی که در کالا وخدماتی که در کالا وخدماتی که بازار الف ایجاد ارزش کند در بازار ب ایجاد ارزش کند در بازار ج ایجاد ارزش کند در بازار د ایجاد ارزش بکند
شکل 2-2 نمودار سلسله مراتب استراتژی کسب و کار
قبل از آنکه مدیران هر گونه استراتژی را طراحی کنند آنها می بایست محیط رقابتی پیرامون صنعت خود را
1-بشناسند وانالیز کنند . 2-شرکت خود وتوانائی های ان را بشناسند .بنابراین اولین قدم در آنالیز کردن ما می بایست مربوط به نقاط ضعف و قدرت داخلی وسپس فرصت ها و تهدید هائی که سازمان با آن رو به رو می باشد.این دو داده برای فرایند استراتژی در شکل بالا نمایش داده شده است .شکل 2-2
سوات یک واژه مفید مخفف می باشد که یاد آور محور های این آنالیز می باشد.هدف از بررسی سوات ایجاد ارتباط میان نقاط قوت وضعف سازمان با فرصت ها تهدید هائی که شرکت با آن روبرو است می باشد. فقط با فهم این نکات است که می توانیم برای طراحی یک استراتژی موفق اقدام نماییم .
محیط رقابتی :
طبیعت بازار چیست ؟رقیبان مطرح در بازار چه کسانی هستند ؟ پتانسیل کسب سود در بازار چقدر می باشد ؟
اینها سوالاتی است که تمامی مدیرانی که می خواهند در ک بازار خاص یک مزیت رقابتی برای خود به وجود بیاورند می بایست بدان جواب دهند .
پنج نیرو هستند که درجه و طبیعت رقابت در یک بازار را همانند شکل 2-3 مشخص می نمایند.
1-مشتریا 2 تامین کنندگان ملزومات تولید 3 کالاهای جایگزین 4-تزره واردین 5-وضعیت رقابت
در هر صنعتی این نیرو ها یا به صورت جداگانه و یا به صورت دسته جمعی بر محیط رقابت تاثیر می گذارند .و یا پتانسیل این را دارند که ایجاد فرصن نمایند و یا مانعی در سر راه یک رقابت کارآمد باشند.
در تلاش برای درک محیط رقابتی و شناسایی فرصت ها و تهدید ها در سطح یک صنعت جواب سوالات زیر می بایست با دقت به جزییات مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند .
مشتریان :
1-مشتریان ما چه کسانی هستند ؟ هر کدام چه مقدار از ما خرید می کنند ؟ آیا مایل هستند که از ما بیشتر خرید کنند ؟ تحت چه شرایطی؟
2-آیا یک مشتری یا گروهی از مشتریان به طور خاص برای ما اهمیت دارند ؟
3-ما چگونه برای قسمت های مختلف بازا جذاب باشیم ؟ چرا مردم در آن قسمت ها از کالا یا خدمات ما استفاده میکنند ؟ چه مزیت را ما در اختیار آنها گذاشت هایم یا می گذاریم .
4-حساسیت انها نسبت به قیمت چقدر است ؟به کیفیت چطور ؟ به خدمات ؟و به سایر فاکتور ها ؟
شکل 2-3 پنج نیروی موجود در محیط رقابتی
عرضه کنندگان ملزومات تولید :
1-تامین کنندگان عمده ما چه کسانی هستند؟از هر کدام به چه میزان خرید می نمائیم ؟ایا تمایل داریم که بیشتر یا کمتر بخریم ؟
2-آیا تامین کننده خاصی هست که برای ما اهمیت ویزه ای داشته باشد ؟
3-به چه فاکتور هایی در تهیه ملزومات خود می بایست توجه کنیم ؟قیمت ،کیفیت ،قابلیت اعتماد بودن ،خدمات ،عملکرد ؟
4-تعویض یک منبع برای ما چقدر خرج دارد
کالاهای جایگزین :
1-جایگزین مناسب برای کالاها و خدماتی که در بازار موجود می باشد چه چیزی است ؟
2-چه تفاوتی با محصولات ما از لحاظ ویژگی ،کارائی ،قیمت وکیفیت دارند
3-چقدر احتمال این وجود دارد که مشتریان ما رو به سوی رقیبان ما بیاورند
تازه واردین :
1-چه موانعی می توانیم برای دور کردن رقیبانی که به تازگی می خواهند وارد بازار شوند ایجاد کنیم
2-نام تجاری محصول ما از چه قدرتی برخوردار است
3-تقلید کار ومحصول برای یک رقیب تازه وارد چقدر مشکل می باشد
وضعیت رقابت :
1-آیا صنعت رو به رشد است یا رو به افول ؟
2-ایا تعداد رقبان زیاد است یا کم ؟
3-ایا با مازاد ظرفیت مواجه هستیم
4-هزینه روی کردن مشتریا ن از طرف محصولات ما به سوی محصولات رقیب به چه میزان می باشد
5-ساختار مالکیتی شرکتهای رقیب به چه صورت است ؟ بازار ما برای هر یک از انها از چه اهمیتی برخوردار است
در فوروشگاه بوستون مدیران فروشگاه قسمت بخصوصی از بازار را به عنوان باار هدف انتخاب کردند .:دانشجویان جوانی که نسبت به مد علاقمندند اما با این وجود درآمد این قشر محدود می باشد و حساسیت قیمتی دارند .پس محصولات می بایست هم به روز باشند وخم از نظر قیمت قلبل رقابت . برای نیل به این هدف فروشگاه بوستون از منابع جدید و غیر سنتی استفاده کرد در واقع از شرکت هایی که انها نیز تازه شروع به کار کرده بودند و حاضر بودند لباسهای با مد روز را با قیمت مناسبی ارائه کنند ،این شرکتها منابع حیاتی برای فروشگاههای بوستون بودند.
کالاهای جایگزین بیشماری در بازار موجود بود و رقابت نیز تنگاتنگ .به این جهت مدیران فروشگاه تصمیم به اتخاذ استراتژی بازار دنچ یا نیچ را گرفتند و تصمیم تنها در نقاطی شعبه بزنند که از لحاظ بافت جمعیتی مطابق با بافت فروشگاه فعلی آنان باشد.آنها می بایست محل مبارزه خود را با دقت انتخاب می کردند.خوشبختانه شکست رقیبی که در نیو اینگلند لباس های کامل مردان و زنان را ارائه میکرد یک فرصت رابرای گسترش کار برای آنان در این منطقه فراهم کرد ..
تجهیز شده به بینش هایی در مورد فرصت ها و نهدیدات در یک بازار خاص مدیران آمادگی تعیین استراتژی را دارند.اما با این حال قبل از انکه آنها توصیه به اجرای یک نوع استراتژی بکنند می بایست نقاط ضعف و قدرت خویش را نیز بسنجند.این امری بی فایده است که وارد فعالیت های رقابتی ای بشویم بدون آنکه شرکت منابع کافی را در اختیار داشته باشد و ازشانس کسب سود قابل قبول و سهم بازار برخوردار نباشیم .
منابع و توانایی های یک شرکت یا یک کار
همانطور گفته شد مطابق شکل 2-2 مرحله بعدی سوات انالیز نقاط منابه و توانائی های شرکت به منظور فهمیدن این موضوع هست که شرکت چه کارهائی را درست انجام می دهد و چه کارهایی را درست انجام نمی دهد .
در اولین قدم در انالیز نقاط قوت وضعف می توانیم به تراز نامه شرکت در جهت منابعی که شرکت برای رقابت در اختیار دارد نگاه بیندازیم .(در این بحث ما فقط به سمت راست ترازنامه توجه میکنیم و نگرانی و توجه در مورد بدهب ها و بخش سرمایه را به گزارشات و تحلیل های مالی می سپاریم)در زمانی که ما این انالیز را انجام میدهیم باید این را در نظر داشته باشیم که حسابداران مجموعه ای از آزمون ها را انجام می دهند که مشخص کنند چه منابعی می تواند در ترازنامه ذکر گردد.در حسابداری دارائی به به منابعی عنوان می شود که در آینده بازده اقتصادی داشته و قابلیت کنترل و تحت مالکیت در امده شدن را داشته باشد.مانند یک کارخانه ،تجهیزات ،پول نقدو موجودی انبار و... به منظور طراحی استراتژیک ، منابع در یک تعریف وسیع تر به عنوان نقاط قوتی که در دل دارائی های مشهود ویا غیر مشهو دشرکت، که ارتباط یا عمر نیمه دائمی در شرکت دارند می شود . همانطور که خواهیم دید یک منبع میتواند در ترازنامه ذکر نشود .
ترازنامه دارایی ها :
دارائی های زیر معمولا در ترازنامه ذکر می شوند..این دارائی های حسابداری به منظور کسب سود و درآمد توسط شرکت به کار گرفته می شوند .و در فصول بعدی بروی آن ها در مباحث تکنیکهای تحلیلی برای کنترل و ارزیابی استراتژی تمرکز خواهیم کرد .
دارایی جاری :
اولین دسته در تراز نامه قسمت دارائی های جاری می باشددارائی های جاری شامل پول نقد و یا دارادی هایی میشوند که قابلیت و امکان تبدیل شدن به پول نقد در طول یک دوره مالی را دارند و شامل موارد زیر می گردد :
-پول نقد
-احسابهای دریافتنی
-موجودی انبار
-پیش پرداختها
هر استراتژی نیاز به یک جریان نقدی مناسب برای پیاده شدن دارد . پول نقد برای پرداخت قبوض –خرید ملزومات تولید –پرداخت به تامین کنندگان و پرداخت بدهی های جاری می باشد.جریان نقدی که بر اساس فروش و یا تبدیل موجودی انبار به پول نقد می باشد باید به دقت برنامه ریزی شده باشد تا سطح مناسبی از نقدینگی موجود باشد مخصوصا برای کسب و کارهای در حال رشد یک ذخیره نقدینگی مناسب این آزادی عمل در جهت حرکت به سمت اجرای استراتژی های رشد را به وجود می اورد .بنابراین برنامه ریزی های سود ما و تکنیکهای ارزیابی ما می بایست شامل آنالیز دقیقی از موجوودی نقد،ذخیره نقدینگی و پیش بینی ها ئی که نیاز های آتی ما را در مورد اجرای استراتژی به وجوه نقد نشان می دهد ، باشد
ويژگي هاي بانك موفق
بهینهگزینی (Benchmarking) یکی از روش های مرســوم جهت تعیین اهداف و نیز ارزیابی برنامه ها و عملکــــرد می باشد. برخی از مهمترین ویژگی های یک بانک موفق در زیر ارائه شده است. مطابق تحقيقات انجام شده[1] عوامل اصلی موثر بر مـوفقیت و سود آوری بانک ها به شرح زیر است[2]:
الف- اندازه بانك (Size): اندازه يكی از عوامل سود آوری است. به نظر می رسد در صورت وجود بستر مناسب برای رشد، هر چقدر بانك بزرگ تر باشد و از اهرم مالي بيشتر استفاده كند، بازدهي سهامداران (ROE) افزایش می یابد. البته این امکان وجود دارد که بانكهاي كوچك به دليل هزينه هاي عملياتي كمتر بازده دارايي (ROA) بالاتري داشته باشند.
ب- كنترل هزينه ها (Cost control): اين عامل یکی از مهمترين دلایل تمايز بانكهاي با عملكرد خوب ميباشد. مديران اين بانكها هزينه هاي عملياتي را بهتر مديريت مي كنند.
ج- ساختار سپرده ها (Deposit structure): بانكهايي كه سودآوري بالايي دارند، سپرده هاي ديداري بيشتري نسبت به ساير بانكها جذب كردهاند. ساختار سپردهها تاثير قابل توجهي بر عملكرد دارد. حجــم زيادي از سپردههاي اين بانكها سپردههاي محوري (Core Deposit) است كه معمولاً برداشت
قابل توجــه از آنها غيــر محتمل است. بخش ديگر، سپرده هاي افراد و موسسات كوچك است كه ممکن است نسبت به حسابهاي سپرده با مبلغ بالا، وفادارتر باشند.
د- بهره وری کارکنان (Employee productivity): بانکهای موفق معمولاً سرانه دارایی و سود خالص بالاتری دارند. یکی از سیاستهای موفق در این رابطه داشتن سیستم انگیزشی مناسب و کارآ می باشد تا کارکنان با بهره وری بالاتر حقوق و مزایای بیشتری دریافت کنند. وجود سیستمی مناسب با قابلیت اندازه گیری متغیرهای کلیــــدی موثر در بهره وری به نحوی که قادر باشد تفاوت های معناداری ایجاد نماید، ابزار اصلـی اجرای این خط مشی می باشد.
هـ- اهرم مالی(Financial leverage): استفاده از اهرم مالــی (کاربرد بهینه منابع بدهی جهت تامین مالــی در مقابل اتکاء زیاد به سرمایه) می تواند یکی از محرک های اصلی سودآوری باشد. سپرده ها و سایر ابزارهای بدهی کوتاه مدت و بلند مدت می تواند موجب افزایش سودآوری شود.
و- توسعه درآمدهای کارمزد (Fee growth): یک عنصر کلیدی استراتژی های بانکی برای افزایش سودآوری در سال های اخیر، در محیط کشورهای توسعه یافته، گسترش درآمدهای کارمزدی بوده است. مقررات زدایی از صنعت بانکداری می تواند موجب وضع کارمزد به خدماتی گردد که قبلاً رایگان ارائه میشد. تناسب منطقی بین کارمزد و خدمات ارائه شده در میزان توفیق این سیاست یک عامل تعیین کننده است.
ز- رشد (Growth): رشد دارایی ها، سپرده ها و وام های بانکهای موفق بیش از متوسط صنعت است که منعکس کننده مدیریت جسورانه (Aggressive management) یا مقبولیت بیشتر خدمات، نزد مشتری است. بهرحال، رشد نباید جایگزین سود شود. اگر رشد و توسعه مبتنی بر مطالعات عمیق و بررسی کارشناسی و به بیانی دیگر کنترل شده نباشد، باعث خواهد شد هزینههای عملیاتی بیش از درآمدها افزایش یابد. رشد مطلوب رشدی است که منجر به ایجاد ارزش افزوده اقتصادی شود.
اهداف بانک
بدیهی است هدف اصلی یک بانک و یا هر واحد اقتصادی دیگر علاوه بر ایفای مسئولیتهای اجتماعی، افزایش ارزش آن است. در راستاي دستيابي به هدف اصلي بانك، نیل به اهداف جانبی زیر مورد توجه قرار می گیرد:
– افزايش كارايي و بهره وری
– افزايش سهم بازار
– افزايش سودآوري
– رشد و توسعه
تصمیم های بنیادی مرتبط با اهداف
نيل به اهداف بانک مستلزم اتخاذ تصميمات بنیادی و پايش مستمر محيط دروني و بيروني است. محورهاي اصلي تصميمگيري (توجه مستمر و سیستماتیک) به شرح زير است:
الف- تصميمات ساختار سرمايه
– تعيين تركيب بهينه منابع (سرمايه، سپرده ها ، اوراق مشاركت، وام بين بانكي، وام خارجي) با توجه به هزينه، منابع و تاثیر ریسک.
– خط مشي تقسيم سود
ب- تصميمات ساختار داراييها
– خط مشي تخصيص دارايي ها و تعيين پرتفوي مطلوب
– قيمت گذاري محصولات و خدمات
– تعيين تركيب پرتفوي تسهيلات
– مديريت مالياتي معاملات بانكي
ج- تصميمات توسعه فعاليت
– تعيين سهم بازار و چگونگي دستيابي به آن
– كانال هاي توزيع (شعب، POS و ATM)
د- تصميمات مديريت هزينه
– تعيين فرآيندها بر مبناي نتايج حاصل از تجزیه و تحلیل ارزش فرآیندها
– كنترل هزينه های عملياتي
– تدوين سيستم هاي ارزيابي عملكرد شعب و كاركنان
معیار عملکرد؛ بازده حقوق صاحبان سهام
بازده حقوق صاحبان سهام (ROE) معیار مناسبی برای تحلیل میزان دستیابی به هدف افزایش ارزش بانک میباشد. رابطه بین بازده حقوق صاحبان سهام با تصمیمات بنیادی مدیریت در نمایه 1 ارائه شده است.
نمایه 1- بازده حقوق صاحبان سهام و تصمیمات مدیریت
بطور خلاصه میتوان بازده حقوق صاحبان سهام را در قالب معادلهای به شرح نمایه زیر تجزیه کرد.
نمایه 2- بازده حقوق صاحبان سهام
کارایی ابعاد مختلف مدیریتی در دستیابی به بازدهی مطلوب حقوق صاحبان سهام (ROE) و روشهای بهبود آن ذیلاً به اختصار بررسی شده است.
الف- قیمتگذاری سپرده ها و تسهیلات (حاشیه سود)
مدیریت قیمتگذاری سپردهها و تسهیلات متاثر از موقعیت رقابت و نیز خط مشیهای کلان اقتصــــادی است. کارآیی در این بخش تا حدود زیادی از کارایی مدیریت پرتفوی و کارآیی مدیریت منابع تاثیر میپذیرد. خط مشیهای زیر میتواند برای حصول به اهداف بانک موثر باشند.
– مدیریت و کنترل حجم، ترکیب و بازدهی داراییها و بدهیها (سپردهها)
– تغییر ترکیب سپرده ها در جهت افزایش سهم سپرده های ارزان قیمت
– مدیریت و هماهنگی در زمانبندی داراییها (تسهیلات) و بدهیها (سپردهها) برای کمک به حاشیه سود (Spread) و تعدیل زمان توقف منابع
– بررسی و انتخاب سایر راهکارهای تامین منابع مالی نظیر صدور اوراق مشارکت و گواهی سپرده (CD)
ب- اثربخشی مدیریت هزینه ها
خط مشیهای مرتبط با اثربخشی مدیریت هزینهها به شرح زیر است.
– تدوین خط مشیهای کلی مدیریت و کنترل هزینهها
– تدوین بودجه برای ادارات و شعب و استفاده از روشهای کنترل بودجهای
– مهندسی مجدد فرآیندها و استفاده بهینه از اتوماسیون (نظامدهی جامع فرآیندها)
– افزایش کیفیت از طریق استقرار مدل تعالی سازمانی از جمله EFQM یا سری ایزو 9000
ج- خط مشی قیمت گذاری و توسعه خدمات
– ارائه خدمات جدید بانکی با قیمت های رقابتی
– قیمتگذاری برای تمام خدمات مشتری و بر مبنای هزینه نهایی
– گسترش خدمات اعتبارات اسنادی و صدور ضمانتنامه
د- کارآیی مدیریت پرتفوی دارایی ها
کارآیی مدیریت پرتفوی داراییها متاثر از عوامل زیر است.
– تدوین خط مشی سرمایه گذاری برای تخصیص داراییها با توجه به ریسک و بازدهی
– تعیین ترکیب پرتفوی تسهیلات بانک (بر حسب نوع، سررسید، اندازه و کیفیت وام)
– تدوین خط مشیهای سرمایهگذاری در شرکتهای تابعه و وابسته
– توجه به ظرفیت وام دهی از طریق اعطای تسهیلاتی که ضریب ریسک کمتری دارد
ه- کارآیی مدیریت منابع
افزایش تدریجی اندازه بانک ایجاب میکند که حقــوق صاحبان ســــهام نیز متناسب با آن افزایش یابد. خط مشیهای لازم جهت افزایش کارآیی مدیریت منابع به شـــرح زیر است.
– بهینهسازی ترکیب سپردهها بویژه جذب سپردههای ارزان قیمت و سایر سپردهها
– استفاده بهینه از افزایش سرمایه بهمنظور حفظ حد متعادل ضریب کفایت سرمایه و نیز رشد بانک
– تدوین سیاست تقسیم سود با توجه به ملاحظات افزایش سرمایه و سیاست رشد
– ایجاد واحدهای خاص (SPV یا SPE)[3] به منظور حداکثر استفاده از تأمین مالی خارج از ترازنامه
و- کارآیی مدیریت مالیاتی
ابعاد مدیریت مالیاتی نیز بر سودآوری بانک تأثیر دارد. بهبـــود کارآیی مدیریت مالیاتی از طریق حداکثر استفاده ممکن از مزایای مالیاتی در ترکیب درآمدها و هزینهها باعث افزایش بازده حقوق صاحبان سهام میشود. با توجه به افزایش درآمدهای معاف، نسبت سود خالص به سود قبل از مالیات به عنوان معیار کارایــی مدیریت مالیاتی روند صعودی خواهد داشت.
معیار مدیریت داراییها؛ بازده داراییها
بازده داراییها بیانگر نحوه مدیریت منابعی می باشد که در اختیار بانک قرار دارد. اجزای تشکیل دهنده بازده دارایی ها در نمایه 3 ارائه شده است.
نمایه 3- بازده دارایی ها
تجزیه و تحلیل نقطه سر به سری
بانکها محصولات و خدمات متفاوتی ارائه میکنند. مهمترین این محصولات و خدمات که بخش عمده فعالیتهای هر بانکی را به خود اختصاص داده است، سپردهگیری واعطای تسهیلات است. چنانچه بانک صرفاً سپرده اخذ نماید و با رعایت الزامات قانونی آن را به اعطای تسهیلات، خرید اوراق مشارکت، تامین سپرده قانونی، سپرده گذاری نزد سایر بانکها و موجودی نقد احتیاطی و معاملاتی اختصاص دهد، نقطه سر به سر آن به شرح نمایه 4 میباشد. تجزیه و تحلیل نقطه سر به سر در یک فرآیند برنامهریزی نشان میدهد که در چه ســطحی از فعالیت، هزینههای بانک پوشش داده می شود و امکان بقــای آن وجود دارد. چنانچه فــرض شود عامل اصلـی تعیین کننده حجم فعالیت بانک، حجــم سپردههای آن میباشد و چون نوسان مبلغ سپردهها باعث نوســان ســود سپردهها میشود، لذا میبایست کل سود سپرده بعنوان هزینه متغیر و بقیه هزینهها، ثابت در نظر گرفته شوند.
بدیهی است در مواردیکه بانک درآمدهای دیگری نظیر انواع کارمزدها و درآمد سرمایهگذاری داشته باشد، امکان دستیابی به نقطه سر به سر در سطوح پایینتر فعالیت وجود دارد. البته در صورت بااهمیت بودن سهم سایر درآمدها نسبت به فعالیتهای محـــوری بانکداری فوقالذکر (سپردهگیری و اعطای تسهیلات) از مدلهای چند محصولی نقطه سر به سر میبایست استفاده نمود.
نمایه 4- تجزیه و تحلیل نقطه سر به سر
|
شرح |
مقدار |
|
مبلغ هزینه های کارکنان مبلغ هزینه های اداری و عمومی مبلغ هزینه استهلاک |
(1) (2) (3) |
|
جمع مبلغ هزینه های ثابت |
(3)+(2)+(1)=(a) |
|
میانگین موزون نرخ موثر سود سپردههای اصلی ریالی- درصد میانگین موزون نرخ بازدهی داراییهای درآمدزا- درصد |
(4) (5) |
|
نسبت حاشیه سود (CM) – درصد |
((5)/(4))- 1= (b) |
|
حاشیه سود (Spread) - درصد |
(4) – (5)= (c) |
|
مبلغ درآمد داراییهای درآمدزا طبق برنامه مبلغ درآمد داراییهای درآمدزا در نقطه سر به سر درصد درآمد داراییهای درآمدزا در نقطه سر به سر نسبت به برنامه |
(6) ((b)/(a))= (d) ((6)/(d))= (e) |
|
جمع مبلغ داراییهای درآمدزا طبق برنامه جمع مبلغ داراییهای درآمدزا در نقطه سر به سر درصد جمع داراییهای درآمدزا در نقطه سر به سر نسبت به برنامه |
(7) ((5)/(d))= (f) ((7)/(f))= (g) |
نرخ سر به سری بازدهی داراییها
رویکرد اصلی در تعیین نرخ سر به سری، هزینه متوسط تاریخی (Historical Average Cost) میباشد. در این روش برمبنای سهم نسبی هر یک از منابع مالی (بهغیر از حقوق صاحبان سهام) و هزینه هر منبع، نرخ میانگین موزون هزینه مالی محاسبه می شود. با توجه به این که برای جذب و اداره سپردهها، بانک متحمل هزینههای عمومی و سربار می شود، لازم است این هزینهها نیز در محاسبه نرخ لحاظ شود.
|
| |
|
|
داراییهای درآمدزا در بانک شامل تسهیلات اعطایی، سرمایهگذاری در اوراق مشارکت، سپردههای بانکی و سرمایهگذاری در سهام شرکتهای بورسی و غیربورسی است. از آنجایی که سپرده ها عمدتاً صرف اعطای تسهیلات میشود، لذا نرخ سر به سری با دو تعریف از داراییهای درآمدزا قابل محاسبه است.
نرخ سر به سری حداقل بازدهی لازم برای پوشش هزینهها است. اما تکلیف سهامداران بانک چه میشود؟ بخشی از منابع بانک از طریق سرمایه تأمین شده است. لذا بانک باید بازدهی معقولی نیز برای سهامداران ایجاد کند. در این صورت خواهیم داشت:
|
| |
|
|
روش دیگر این است که مبلغ ســود مـــورد انتظار را به رقم صورت کسر فرمول نرخ سر به سری اضافه کنیم. نرخ ســر به ســری تسهیلات در نمایه 5 ارایه شده است. روشن است درصورتی که بانک، بخشــی از هزینه های خود را از محــل کارمـــزد (غیر از تسهیلات) و سایر درآمدها پوشش دهد، نرخ سر به سری کاهش خواهد یافت. روند نزولی نرخ سر به سری در طــول یک برنامه، به بانک امکان میدهد نرخ ســـود تسهیلات را کاهش دهد.
نمایه 5- تجزیه و تحلیل نقطه سر به سر تسهیلات
|
شرح |
مقدار |
|
مبلغ سود سپردهها (قطعی) مبلغ سایر هزینهها |
(1) (2) |
|
جمع مبلغ کل هزینهها |
(2)+(1)=(a) |
|
میانگین موزون مبلغ داراییهای درآمدزا میانگین موزون مبلغ تسهیلات |
(3) (4) |
|
کل مبلغ درآمد تسهیلاتی مبلغ درآمدهای غیر تسهیلاتی |
(5) (6) |
|
درصد کل هزینهها به کل داراییهای درآمدزا (معادل نرخ بازده سر به سر داراییهای درآمدزا) |
((3)/(a))= (b) |
|
درصد کل هزینهها به کل تسهیلات (معادل نرخ بازده سر به سر تسهیلات) |
((4)/(a))= (c) |
|
درصد کل هزینهها به کسر درآمدهای غیر تسهیلاتی به تسهیلات |
((4)/ ((6)-(a)) )= (d) |
|
نرخ سربهسری (بازدهی n درصدی سهامداران) | |
|
مبلغ سود مورد توقع سهامداران پس از کسر مالیات (براساس n درصد بازدهی) |
(7) |
|
حداقل نرخ بازده داراییهای درآمدزا برای تامین بازده مورد توقع سهامداران |
( ((7)+(3)) / (a))= (e) |
|
حداقل نرخ تسهیلات برای تامین بازده مورد توقع سهامداران |
( ((7)+(4)) / (a))= (f) |
|
درصد کل هزینهها به کسر درآمدهای غیر تسهیلاتی به تسهیلات |
((4)/ ((6)-((7)+(a)) ) )= (g) |
حداقل نرخ سر به سری نیز مبنـای مناسبی برای تعیین نرخ بازدهی مورد انتظار داراییها و سیاست تخصیص منابع میباشد.
عوامل ریسک
ریسکهای اصلی در مورد بانکها شامل ریسک اعتباری، ریسک نقدینگی، ریسک نرخ سود مالی و ریسک توانایی پرداخت میباشد. برای بررسی هر یک از ریسکهای فوق، در نمایه 6 شاخصها و نسبتهای کمی مربوط ارائه شده است، البته برای مقایسه و نتیجهگیری به معیارهای مشخصی نظیر متوسط صنعت نیاز داریم.
مدیریت ریسک
مدیریت ریسک در بانکها اهمیت زیادی دارد و مقررات نظارتی به خصوص مقررات بانک مرکزی و رهنمودهای باسل باید مورد توجه خاص قرار گیرد. برخی از ابعاد ریسک بانکها در زیر ارائه شده است.
نمایه 6- شاخصها و نسبتهای کمی انواع ریسک در بانکها
|
ریسک اعتباری |
ریسک نقدینگی |
ریسک نرخ سود مالی |
ریسک توانایی پرداخت |
|
ü مطالبات سررسید گذشته به کل تسهیلات ü مطالبات سوخت شده به کل تسهیلات ü ذخیره مطالبات به کل تسهیلات ü ذخیره مطالبات به حقوق صاحبان سهام ü اندوخته احتیاطی به کل تسهیلات ü اندوخته احتیاطی به حقوق صاحبان سهام ü تسهیلات به سپردهها |
ü اوراق مشارکت به جمع داراییها ü موجودی نقد و سپرده نزد بانکها به جمع داراییها ü سرمایهگذاری کوتاه مدت به جمع داراییها ü تسهیلات به جمع داراییها ü اوراق مشارکت، نقد و سپردهها به جمع سپردهها ü اوراق مشارکت، نقد و سپردهها به جمع سپردههای دیداری و کوتاهمدت |
ü تسهیلات به سپردههای سرمایهگذاری ü اوراق قرضه به سپردههای سرمایهگذاری ü سپردههای نزد بانکها به سپردههای سرمایهگذاری ü سپردههای کوتاه مدت به سپردههای سرمایهگذاری ü سپردههای کوتاه مدت به کل سپردهها |
ü شکاف نرخ سپرده کوتاه مدت عادی بانک در مقایسه با سایر بانکها ü شکاف نرخ سپرده بلندمدت پنجساله بانک در مقایسه با سایر بانکها ü شکاف نرخ سود سپردههای مدت دار بانک با اوراق قرضه دولتی ü نسبت حقوق صاحبان سهام به جمع داراییها ü نسبت اوراق مشارکت به سپردهها ü نسبت کفایت سرمایه |
الف- ریسک اعتباری
عدم بازپرداخت بدهی توسط دریافت کنندگان تسهیلات در موعد سررسید، اساس ریسک اعتباری را تشکیل میدهد. ریسک اعتباری را میتوان احتمال تعویق، مشکوک الوصول یا لاوصول شدن بخشی از پرتفوهای اعتباری نهاد پولی به دلیل عوامل داخلی (نظیر ضعف مدیریت اعتباری، کنترلهای داخلی، پیگیری و نظارت) یا عوامل خارجی (مثل رکود اقتصادی، بحران و ...) تعریف نمود.
نحوه تخصیص منابع بین فعالیتهای مختلف، ارزیابی سطح اعتباری مشتریان و اخذ تضمینات کافی در کنترل این ریسک مؤثر میباشند.
با توجه به این که تسهیلات عموماً به عنوان ریسکیترین دارایی بانکها در نظر گرفته می شود، نسبت تسهیلات به سپردهها نیز ارائه شده است، هر چند که این نسبت میتواند تا حدود زیادی متأثر از رعایت الزامات قانونی در خصوص تخصیص داراییها باشد.
ب- ریسک نقدینگی
در مورد بانکها ریسک نقدینگی به دلیل کمبود و عدم اطمینان در میزان نقدینگی بانک ایجاد میشود. کفایت موجودی نقد باعث میشود امکان پرداخت تعهدات و نیازهای نقدینگی سپردهگذاران در زمان مناسب تامین گردد. معیارهای ارائه شده برای این نوع ریسک میتواند نقش موثری در کنترل و مدیریت آن داشته باشد.
ج- ریسک نرخ سود مالی
تاثیر نوسان نرخ سود بر عملکرد بانک غیر قابل انکار است. بررسی نسبت تسهیلات به سپردههای سرمایهگذاری که بیانگر داراییها و بدهیهای حساس به نرخ سود است، بسیاز ضروری به نظر میرسد. همچنین هر قدر سهم سپردههای کوتاه مدت از کل سپردههای سرمایهگذاری بیشتر باشد، بانک از انعطاف مناسبتری در مقابل تغییر نرخ سود برخوردار خواهد بود.
د- ریسک توانایی پرداخت
شکاف مثبت نرخ سپردههای یک بانک نسبت به سایر بانکها میتواند به عنوان یک ریسک تعبیر شود، هرچند از سوی دیگر نشاندهنده خط مشی جذب سپرده است. نسبت حقوق صاحبان سهام به جمع دارایی و نسبت کفایت سرمایه نیز میتواند نشان دهنده ریسک بانک برای سرمایهگذاران و سپردهگذاران باشد.
1. Peter S. Rose,2002, Commercial Bank Management, USA: Mc Grow Hill, pp. 166-167
كليد واژه : غربال گري فازي _معيارهاي انتخاب مديران _ نهج البلاغه _ منطق فازي _ مشخصه هاي مديران /
چكيده : چکيده مهمترين و با ارزشترين دارايي سازمانها و اصلي ترين عامل تمايز بين آنها , نيروي انساني مي باشد و اگر سازماني داراي تمام ويژگيهاي مطلوب يک سازمان مانند ساختارهاي سازماني , طراحي شغل و استراتژيهاي مناسب و رسالتي روشن باشد ولي نيروي انساني کارآمد نداشته باشد نمي تواند به اهداف خود برسد و عملکرد مناسب داشته باشد. مديران برجسته ترين و تاثير گذار ترين نيروي انساني مي باشند زيرا تمام منابع سازمان در اختيار آنهاست و هدايت , رهبري, تصميم گيري و برنامه ريزي از نقشهاي کليدي آنها مي باشد. بنابراين ظريفترين و خطير ترين امر, انتخاب و انتصاب مديران شايسته مطابق با ويژگيهاي سازمان مي باشد. به منظور انتخاب و انتصاب مديران بايد معيارهايي در نظر گرفته شود تا هر کس که مي خواهد به عنوان مدير انتخاب گردد بر اساس آن معيارها ارزيابي شود. قطعاً اگر معيارهاي سنجش مديران از سخنان و مکتوبات معصومين (عليهم السلام) استخراج شده باشد, از بيشترين اعتبار برخوردار خواهد بود. کتاب شريف نهج البلاغه مجموعه سخنان , نامه ها و کلمات حکمت آميز حضرت علي (عليه السلام) مي باشد و بهترين مرجع براي استخراج معيارهاي انتخاب و انتصاب مديران مي باشد. از آنجايي که اغلب معيارهاي استخراج شده از کتاب شريف نهج البلاغه مفاهيم کيفي و زباني مي باشند و با استفاده از ابزارهاي زباني نمي توان آنها را سنجيد و اندازه گيري نمود و بايد از ابزار ويژه اي جهت اندازه گيري مفاهيم کيفي استفاده نمود. به منظور اندازه گيري, سنجش و ارزيابي افراد بر اساس معيارهاي سنجش مديران بر مبناي نهج البلاغه , از متدولوژي غربال گري فازي _که بر گرفته از منطق فازي مي باشد_ مي توان بهره برد. منطق فازي, منطق اندازه گيري مفاهيم کيفي و زباني مي باشد. اين منطق در شاخه هاي مهمي چون روانشناسي, زبان شناسي و ساير زمينه هايي که درک بشري نقش مهمي را ايفا مي کند, استفاده مي شود. استفاده از متدولوژي غربال گري فازي همان مزاياي منطق فازي را در بر دارد. واژه هاي كليدي غربال گري فازي _معيارهاي انتخاب مديران _ نهج البلاغه _ منطق فازي _ مشخصه هاي مديران
المجمل إنّ أهمّ منابع المنظّمات, قواه البشريه و مع عدم وجود قواه البشريه المثاليه ، المنظّمه لا يقدر أن تصل الي أهدافها العاليه. إنّ المدراء اهمّ قواه البشريه. لأنّ جميع الاموال و المنابع المنظّمه تحت الأيدي المدراء و هم مختارون في الاستفاده من المنابع بأي نحو يريدون لأجل ايصال المنظّمه إلي أهدافها. أيضاً من أهم الوظايف المدراء تكون تنظيم، القياده، إتخاذ القرار، التحكم و الإداره قوي البشريه. لهذا اختيار المدير المثاليه أمر ظريف جدّاً. لأجل اختيار المدير، يجب وجود الموازين المشخصه كيء نستطيع أن نقيّم المدراء مع تلك الموازين. نهج البلاغه كتابٌ يُجمع فيه كلمات و رسائل امام علي (عليه السلام). نحن نستطيع أن نستخرج من هذا الكتاب الشريف ، الموازين المشخصه للمدراء .إنّ الموازين المستخرجه من هذا الكتاب الشريف ، مفاهيم كيفيه و لأجل تقييمهن لابد أن نستفيد من الاسلوب المناسب لتلك الموازين. (Fuzzy Screening) هي الاسلوب المناسب لأجل تقييم المفاهيم الكيفيه و نحن نستفيد من هذا الاسلوب في هذا التحقيق. نهج البلاغه – موازين الإختيار المدراء – Fuzzy screening – خصوصيه المدراء Abstract The most important and valuable resource of organizations and also the major measure for distinction between them is human resource. An organization for gaining its goals and objectives should have efficient human resource. Managers are the most important human resource of organizations because of their dominance on all resources of the organization. They have key roles such as directing, leadership, decision making and planning. So the most serious work is selecting competent and knowing managers who adapted to organization characteristics. In the case of selecting managers, some criteria’s should be considered so candidates should be evaluated with those criteria’s. Criteria’s must be reliable and appropriate for selecting managers. Nahj-Ol-Balagheh is the book which speeches and letters of Imam Ali (peace be upon him) are collected in it. In this book we can find many reliable and appropriate criteria’s for selecting managers. Almost all of those criteria’s are qualitative and linguistic concepts so we should use specific tools for evaluation candidates with them. For evaluation candidates on the basis of qualitative criteria’s that was fund from Nahj-Ol-Balagheh, we can use fuzzy screening method, which derived from fuzzy logic. Fuzzy logic is the logic for measuring and evaluating qualitative and linguistic concepts and is used in the fields that human perception play key role (e.g. psychology and linguistics). Key Words: Fuzzy Screening – Specifications of Managers – Fuzzy Logic – Nahj_ol_Balagheh
ساير آثار از : آذر، دكتر عادل / رضائيان، دكتر علي /
گفتمان حاکم بر احزاب ايران بايد از نفي ديگران به گفتمان اثبات خود تغيير کند،
يکي از مشکلات اين است که احزاب براي اثبات خود به نفي ديگران مي پردازند و اثبات خود را در نفي حريف جستجو مي کنند.
د ر عالم سياست احزاب ما به جاي معرفي خود، دائم در حال بيان اشتباه هاي کسي هستند که در راس کار است.
مدام به مردم مي گويند که اين اشتباه و خطا رخ داده است و مردم را از کسي که در حال کار کردن است ، مايوس مي کنند تا نوبت به خودشان برسد و وقتي نوبت به خودشان رسيد مانند اين گرفتاري، دچار خود آنها خواهد شد و اين يکي از آفات کار حزبي است.
گفتمان حاکم بر احزاب ايران ، گفتمان نفي ديگران است نه اثبات خود.
اين امر ثابت مي کند که احزاب بيشتر ويتريني براي مغازه هاي درون تهي هستند و بيشتر به دنبال جلب توجه هستند و انديشه اي براي عرضه کردن ندارند و مطبوعات و سايت ها نيز ويترين احزاب شده اند.
حزب واقعي آن است که در ازاي ارائه چند نوع کالا در ويترين، هزاران جنس در داخل مغازه داشته باشد.
بايد احزاب بتوانند برنامه هاي خود را در عين انتقاد از ديگران ارائه کنند و اين امر مستلزم آن است که احزاب دارای منشور،اساسنامه ، مرام نامه وبرنامه مدون درقبال رخدادهاو... باشد تا در صورت رسيدن به قدرت، ملزم به اجراي برنامه هاي خود باشند.
علت عدم اقبال مردم به احزاب اين است که احزاب در اکثر مواقع از منافع ملي به نفع مقاصد حزبي خود هزينه مي کنند و مرز بين اختلاف نظر حزبي و وحدت نظر ملي مشخص نيست.
يکي از وظايف مهم خانه احزاب اين است که بر وحدت در مباني تاکيد کند.
ساير دستگاه هاي کشور باید جهت حل مشکلات با نمايندگان مردم تعامل داشته باشند و اين يک نياز اصلي کشور است
واقعيت اين است که نهالي که از اقليم غرب به عنوان حزب به ايران آورده شد ، ريشه آن در خاک سرزمين و جامعه ما جوش نخورده و جذب نشده است و اين مساله علامت سوالي است که حزب در فرهنگ ما ريشه ندوانده است در حالي که همه ما معتقد به حزب سازمان يافته هستيم.
احزاب باید دارای خانه احزاب باشند تا جامعه آنان رابه عنوان يک خانواده ا قبول کنند.
خانه احزاب در جامعه وحدت در اصول و مباني و کثرت در راه ها و روش هاست.
خانه احزاب وحدت در عين کثرت را بيان مي کند و اين مفهوم مهمي است و در بين مردم اين مفهوم را تداعي مي کند که حتما وجه مشترکي بود که توانستند براساس يک منشور يا اساسنامه يا قانون وحدت نظر داشته باشند
و اين به معناي تعهد احزاب به وحدت ملي و منافع ملي است
تاریخ100ساله احزاب در ایران
عيب يابي نصب سيستم e107 فارسي
هنگامي كه همه چيز به خوبي پيش نميره و مشكل در نصب سيستم به وجود مياد اين راهنما مفيد خواهد بود !
معمولاً در اين 2 دسته قرار دارند :
|
علامت |
دليل ايجاد |
راه حل |
|
فقدان فايل e107_config |
بسته به روز رساني را اشتباهاً به جاي بسته نصب جديد سيستم دانلود كرده ايد |
بسته نصب جديد را دانلود كنيد و آپلود كنيد |
|
در مرحله 3 مواجه شدن با خطاي : خطاي بانك اطلاعاتي : Client does not support authentication protocol requested by server; consider upgrading MySQL client |
ميزبان وب شما mySQLi را به جاي mySQL ارائه مي دهد |
از ميزبان خود بخواهيد Mysql را نصب كند |
|
صفحه سفيد بعد از نصب |
فايل هاي زبان يا قالب اصلي ناقص آپلود شده اند |
بسته زبان فارسي و قالب پيش فرض سيستم را دانلود و آپلود كنيد |
|
پيام بازگشت تنظيمات اصلي با پيام هاي مشابه |
بانك اطلاعاتي خالي يا خراب است |
معمولاً راحت ترين كار خالي كردن اطلاعات e107_config و اجراي دوباره نصب است |
|
امكان وارد شدن به سيستم نيست و خطاي 'The XML page cannot be displayed...' نمايش داده مي شود |
فايل install.php حذف نشده است |
فايل install.php را حذف كنيد |
|
امكان دسترسي به مديريت بعضي از پلاگين ها نيست |
تنظيمات امنيت غير صحيح |
سطح دسترسي فايل ها اشتباه است, ولي معمولاً به خاطر تنظيمات اشتباه Apache's mod_security اين مشكل رخ مي دهد |
|
عباراتي شبيه 'LAN_NEWS_43' مشاهده مي شود |
فايل هاي زبان خراب يا مفقود |
اطمينان يابيد تمام فايل هاي زبان را به درستي و كامل آپلود كرده ايد |
|
خطوطي مشاهده مي شود با عبارت 'Notice:' |
تنظيمات نمايش خطاي PHP روشن است |
قابل چشم پوشي است |
|
مواجه شدن خطا شامل mime_magic در حال ارسال پست الكترونيك |
تنظيمات سرور صحيح نيست |
با هاست خود در ميان بگذاريد |
|
گرفتن خطاي 'Error 404' - File not found errors |
سطح دسترسي فايل ها اشتباه است |
بر اساس تنظيمات هاست. به جز فايل هاي ذكر شده اكثر فايل ها بايد داراي دسترسي 644 باشند. بعضي ها '744' يا '755' لازم است. اگر سرور از phpsuexec استفاده مي كند, '600' كافي است. |
|
وقتي پلاگيني را اجرا مي كنم با خطا هاي زير مواجه ميشو: vti_encoding:SR|utf8-nl vti_modifiedby:SR|fabcsher |
از برنامه هاي غير استاندارد براي آپلود استفاده كرده ايد |
پلاگني را حذف كنيد و از نرم افزار هاي ftp آستفاده كنيد |
|
در هنگام ورود به صفحه نصب يا اجراي 'install.php' صفحه اي پر اكد نمابش داده مي شود |
PHP نصب نشد هاست |
PHP را در سرور نصب كنيد |
|
نام بعضي از فايل ها و پوشه ها بعد از آپلود تغيير كرد هاست |
نرم افزار Ftp |
با نرم افزار Ftp ديگري سعي كنيد |
|
هنگام اجراي 'install.php' صفحه اي پر از كد نمايش داده ميشود |
نرم افزار ftp فايل ها را خراب آپلود كرده است |
از نرم افزار ftp ديگري استفاده كنيد . |
و قسمت عيب يابي به روز رساني :
عيب يابي و رفع مشكل بعد از به روز رساني
|
نشانه |
دليل ايجاد |
راخ حل |
|
فقط بخشي از منو ها بعد از به روز رساني نمايش داده ميشود |
منو ها در اين نسخه جديد حذف شده اند يا نسخه قديمي هستند |
منو را غير فعال كنيد |
|
بعد از به روز رساني نمي توانم وارد سيستم شوم |
بانك اطلاعاتي سيستم به روز نشده است |
از طريق /admin/admin.php وارد سايت شويد و مستقيماً به بخش ابزار بانك اطلاعاتي برويد و ارتقا را انجام دهيد |
|
صفحه مديريت سفيد بعد از به روز رساني |
قالب مديريت ناسازگار |
موقتاً نام قالب را تغيير دهيد تا e107 از قالب اصلي و پيش فرض استفاده كند,سپس قالب را تغيير دهيد |
|
قسمت ها غير فعال هستند يا درست كار نمي كنند |
بعضي از فايل هاي به روز رساني را جايگزين نكرده ايد |
اطمينان يابيد تمام فايل هاي به روز رساني, آن هايي كه در زير پوشه ها هستند, و همه آپلود شده باشند. |
|
|
|
در شرايطي كه دولت 75 درصد بنگاههاي اقتصادي كشور را به خود اختصاص داده به نظر مي رسد كه تحقق اين امر به صورت تك بخشي امكانپذير نيست و بايد از نهادهاي دولتي يا به عبارت ديگر از خود دولت آغاز شود.
|
7 اصل کلیدی در تفکر استراتژیک
اين روزها بازار برنامهريزي استراتژيك در بسياري از سازمانها و شركتها گرم است. اما مديران و مشاوران برنامهريز استراتژيك آنها كمتر به اين موضوع توجه دارند كه پيشنياز موفقيت در اين زمينه، ايجاد "تفكر استراتژيك" در سازمان و بهويژه در ميان مديران كليدي است. يك مشاور شرافتمند قبل از آنكه برنامهي استراتژيك به سازمان شما بدهد، مديران شما را به تفكر استراتژيك تجهيز ميكند. اين نوع تفكر، جان و جوهرهي برنامهريزي استراتژيك است.
مقالهي زيبا و ژرفي كه ميخوانيد، فصلي از كتاب "برنامهريزي سناريويي" است كه در سال 2003 به قلم دو تن از خبرگان برنامهريزي استراتژيك نگاشته شده، و توسط مترجم به فارسي درآمده است.
تفكر استراتژيك ـ كه در برابر تفكر كوتهنگر و اجرايي محض قرار ميگيرد ـ اصول متعددي دارد. نويسندگان اين مقاله اما كوشيدهاند تا هفت اصل كليدي آن را بيان كنند. اگر اشتياقي به تفكر استراتژيك در خود مييابيد، اگر موقعيت شغلي شما نيازمند تفكر استراتژيك است؛ و يا چنانچه در اين زمينه مطالعه و تحقيق ميكنيد، اين مقاله را مفيد و مغتنم خواهيد يافت. شايد لازم باشد آن را چندين بار بخوانيد تا اصول كليدي آن در ذهن شما بنشيند، و با توجه به شرايط خاص شما، حالتي بومي بيابد.
مطالعهي اين مقاله را به دوستان نيز توصيه كنيد. درج اين مقاله در نشريات مختلف، با اشاره دقيق به مشخصات كامل آن بلامانع است. ميتوانيم ياد بگيريم كه به حقوق معنوي ديگران احترام بگذاريم.
تفكر استراتژيك اصول متعددي دارد. از اين رو، بر آن شديم تا آنها را به كمترين تعداد ممكن تقليل دهيم. ما هفت اصلي را برگزيدهايم كه با مقوله "استراتژي" ارتباط بيشتري دارند. يك عدد مقدس در بعضي از آئينهاست (هفت روز هفته، هفت گناه كبيره، هفت نت موسيقي، عجايب هفتگانه و هفت رنگ اصلي).
اصل اول: تناقضانديشي
دنيا همواره مملو از تناقضها بوده و هست. دنياي كسبوكار نيز چنين است. اساساً مديريت استراتژيك هنر "مديريت تناقضها و جمع اضداد" است؛ جمع رشد و سودآوري، جمع نوآوري و اثربخشي و الخ ...
يكي از بزرگترين تلههاي مديريت، ناديده انگاشتن تناقضها يا دستكمگرفتن ضرورت مديريت آنهاست. پرفسور هنري مينتزبرگ در مقاله اخير خود با موضوع هنر و تكامل مديريت استراتژيك، مديران را از افتادن در اين تله خطرناك بر حذر داشته است. به اعتقاد وي، مديران نيز همچون مشاوران برنامهريزي استراتژيك، اغلب تنها بر يكي از جنبههاي مديريت استراتژيك متمركز ميشوند و ساير جنبهها را از ياد ميبرند: "مشاوران برنامهريزي استراتژيك همچون شكارچيان جسوري هستند كه سوداي عاج و پوست فيل در سر دارند؛ مركب خود را زين ميكنند و شجاعانه به سوي بيشهها ميرانند. آنها از نزديكشدن به فيلهاي وحشي هراسي به دل راه نميدهند؛ اما جانورشناسان همواره جانب احتياط را نگاه ميدارند و فاصله ايمن را با حيوان حفظ ميكنند.
مديران اغلب ديدگاه بسيار محدودي دارند: گاه به طرحريزي دل ميبندند، گاه محو يادگيري ميشوند؛ روزي به آناليز محيط رقابتي ميگرايند، و روز ديگر نگرش "منبعمحور" را حلال همه مسايل ميدانند. اغلب اينگونه نوشتهها و مشاورهها، بيخاصيت است. اما مديران چاره ديگري ندارند. بالاخره بايد به چيزي متمسك شوند!" (مينتزبرگ و لامپل، 1999)
ما بر نگرش "جمع اضداد" تاكيد ميكنيم. اجازه دهيد برخي از تناقضهاي مهمتر را در اينجا مـرور كنـيم كه ارتـباط بيـشتـري با مـقوله "استراتژي" دارند:
• گذشته و آينده: استراتژيهاي خوب بايد از گذشته، سنتها، شايستگيها و فرهنگ سازمان نشات بگيرند؛ در عين حال بايد بهگونهاي طراحي شوند كه با آينده به چالش برخيزند و آنقدر عميق و دستنيافتني باشند كه اشتياق و كشش لازم را برانگيزند.
• تداوم و تغيير: استراتژي خوب، حتي در بحرانها، بايد علاوه بر تداوم وضع موجود، عنصر تغيير را نيز به اندازه كافي پذيرا باشد تا سازمان بتواند پيشرفت كند.
• صلبيت و انعطافپذيري: ساختار سازماني بايد آنقدر انعطافپذير باشد كه اجازه دهد رويدادهاي گوناگون اتفاق بيفتند؛ و در عين حال بايد آنقدر صلب باشد كه آنها را به مرحله عمل برساند (وظيفه بوروكراسي سازماني، ايجاد صلبيت مطلوب است).
• ارزشمداري و سنتشكني: حفظ پايداري سازمان، ايجاب ميكند كه اصول مسلم و خدشهناپذيري به عنوان "ارزشهاي بنيادين" سازمان بر ارتباطات، استراتژيهاي محوري، ساختار سازماني و مانند آنها حاكم باشد؛ اما از سوي ديگر اگر مديران به دنبال حاكميت فرهنگ "بيانديش و بازي كن" در سازمانها هستند، بايد رفتار سنتشكنانه را هم تشويق نمايند!
• تنوع و سادگي: براي آنكه بتوانيد جوابگوي مسايل اين دنياي پيچيده باشيد، بايد مهارتها و شايستگيهاي گستردهاي كسب كنيد. از سوي ديگر، براي تضمين كيفيت، بايد بر شايستگيهاي خاصي بيش از بقيه تاكيد كنيد و استراتژي خود را بر محور چند شايستگي مشخص استوار سازيد (اينها را ميتوانيد "شايستگيهاي محوري" بناميد).
• آزمون و تمركز: در دنياي امروز، بايد آنقدر آزمون كنيد تا بالاخره راهي به سوي آينده بگشايد. اما براي آنكه انرژي شما متفرق نشود، بايد بر چند زمينه محدود و مشخص تمركز نماييد.
اصل دوم: ديدمانانديشي
چه بازار كسبوكار كساد باشد و چه پررونق، "سازمانهاي متفاوت" را به وضوح ميتوان در هر حوزهاي از صنعت مشاهده كرد. سازمانهاي متفاوت را به كمك "نقاط مرجع"[2] متفاوتشان به راحتي ميتوان از سازمانهاي متعارف تميز داد. سازمان متفاوت نرخ رشد 25 درصدي خود را به هيچ ميگيرد و از كنارش به سادگي ميگذرد، اما سازمان متعارف وقتي به 5 تا 10 درصد رشد ميرسد، سر از پا نميشناسد و به خود مغرور ميشود!
در طول تاريخ، واژه ديدمان (= چشمانداز) در اشكال مختلفي ظاهر شده و نامهاي مختلفي داشته است. اما صرفنظر از اين اختلافهاي جزئي، تقريباً همه علوم اجتماعي، ديدمان را چه براي انسانها، چه سازمانها و چه جوامع حياتي ميدانند. همه ما اندكي با روانشناسي نوين ورزش آشنا هستيم و پيامدهاي "تفكر منفي" را ميشناسيم. آنچه برنده را از بازنده متمايز ميسازد، عضلات قويتر نيست، انديشه برتر است. گلفباز مشهور دنيا، خانم آنيكا سورنستام، با انديشه جديد و نقاط مرجع جديد توانست ركورد جديدي از خود بر جاي بگذارد. او با خود انديشيد: "چرا وقتي ميتوانم ركوردهاي بالاتري بهدست آورم، به ركوردهاي پائينتر قانع باشم؟" و اينگونه بود كه به موفقيت بزرگي دست يافت. او يك ديدمان بزرگ داشت.
فيجنبام ، هارت و اسكندل (1996)، پژوهشگران حوزه استراتژي، معتقدند كه آنچه در مورد افراد صادق است، در مورد سازمانها نيز صدق ميكند. بنابراين سازمانها نيز همانند انسانها، براي آنكه بتوانند بر محيط متغير دنياي كسبوكار چيره شوند، بايد چشماندازهاي فاخر داشته باشند و پيوسته "نقاط مرجع" خود را تغيير دهند.
جدول (1) چكيده بحثهاي اين سه پژوهشگر را نشان ميدهد. به طور خلاصه، آنها دريافتند كه وقتي سازمان از نقاط مرجع خود ميگذرد، يا به عبارتي به اهداف و ديدمانها خود دست مييابد، رفتارش عوض ميشود. پيش از رسيدن به نقاط مرجع، سازمان رو به رشد است، و پس از دستيابي به اين نقاط، همچون كساني رفتار ميكند كه از موفقيتهاي گذشته خود دفاع ميكنند و به لاك دفاعي فرو ميرود. بنابراين، ما بايد به ديدمان خود چشم بدوزيم، و پيوسته اين كار را انجام دهيم. اين نه تنها در مورد افراد، كه در مورد سازمانها هم صادق است.
تاريخ، انباشـته از داسـتان افراد و سازمـانهايي است كه ديدمانهاي بزرگ و خيرهكنندهشان، آنها را به قلههاي بلند موفقيت رسانده است؛ كساني كه نقاط مرجع خود را پشت سر گذاشتند و به ركوردهاي بالايي دست يافتند. اگر نقاط مرجع خود را با گذشت زمان و تغيير شرايط، جابجا نكنيد، بايد منتظر ناكامي باشيد.
جدول (1)، حقايق فراواني را آشكار ميكند، و ميتواند همچون يك ابزار كلينيكي براي معاينه رفتار سازمانها و پيبردن به وضعيت كلي آنها مفيد باشد. سازمانهايي كه ديدمانهاي بزرگ و الهامبخش دارند، و هنوز به آنها نرسيدهاند، با روي گشاده از مقولهها و ايدههاي جديد استقبال ميكنند و آنها را متضمن فرصتها و منفعتهاي مفيد ميدانند. ضوابط و فرايندهاي سازماني آنها باز و انعطافپذير است و با روحيه تهاجمي دست به سرمايهگذاريها و اقدامات جديد و آيندهساز ميزنند.
در مقابل، سازمانهايي كه به اصطلاح خودماني "كارشان را انجام دادهاند"، تصور ميكنند كه بر بام دنيا ايستادهاند و ديگر نيازي به صعود به قلههاي رفيعتر ندارند! مشخصه بارز اين سازمانها، پرگويي درباره موفقيتهاي گذشته و اصرار بر حفظ وضع موجود است. آنها هر مقوله جديد را به منزله يك تهديد ميبينند و آشكارا در برابر آن جبهه ميگيرند. در اين سازمانها هيچ نشاني از تغيير و تحول ديده نميشود. همه چيز آرام است و بايد آرام بماند. اما زندهبودن مترادف با رشد است، و رشد نيازمند تغيير است. تغييرِ جهتدار و بامعنا نيز به نوبه خود "ديدمان" ميخواهد. اين ديدمان است كه همچون ستاره قطبي، مسير پيشروي و تعالي سازمان را نشان ميدهد.
اصل سوم: بداههانديشي
در دنياي امروز، اصليترين چالش رهبران سازمانها و شركتها اين است كه با درك ضرورت پاسخگويي[4] به شرايط، چنان استراتژيها و تدابير پابرجايي[5] براي كسبوكار خود اتخاذ كنند كه تقليد آنها براي ديگران دشوار باشد. "بداههنوازي" استعاره بسيار مناسبي براي رفتار سازماني است. بداههنوازي بر تركيب چند اصل راهنما از قبيل "ضربان تكرارشونده"، با بداههنوازي و توجه به نتيجهي كار مبتني است. "بداههانديشي" به معناي جداكردن عاملهاي قابل كنترل از عاملهاي غير قابل كنترل است كه خود بر انعطافپذيري لازم براي موفقيتهاي آتي، و حفظ استخوانبندي سازمان تاكيد ميكند. براي مثال، كنترل ادبيات، ارزشها، و الگوهاي ارتباطي (كه رويهمرفته فرهنگ سازماني را تشكيل ميدهند) بسيار مهمتر از كنترل اقدامات فردي است (اولي قابلكنترل و ديگري غيرقابل كنترل است). از ديدگاه سازماني، بداههنوازي به معناي وصلهكاري[6] است. وصلهكاري به معناي تقسيمبندي منطقي سازمان به واحدهاي داراي سازگاري دروني؛ كنترل ادبيات و قواعد ارتباطي بين اين واحدها (وصلهها)؛ و آنگاه فرصتدادن به سازمان براي بازي و نقشآفريني است.
از ديدگاه استراتژيك، بداههنوازي به معناي ارائه يك "تصوير بزرگ" و درست از سازمان، ايجاد آمادگي ذهني براي اقدامات بعدي، و عملكردن برمبناي تصوير بزرگ به صورت فيالبداهه است.
بداههنوازي را ميتوان به عنوان اصول راهنما در كارگاههاي آموزشي و گروههاي پروژهاي نيز بهكار بست. در طول چنين فرايندي لازم است كه قوانين تعريف شوند، تصميم گرفته شود كه چه كسي ضربان تكرارشونده را مينوازد، و الخ.
اصل چهارم: زمانانديشي
زمانانديشي جدا از بداههانديشي معنا ندارد. رويكرد بداههانديشي حساسيت بالايي به زمان دارد، و هر روز كه ميگذرد، اهميت استراتژيك زمان بيش از پيش فزوني مييابد. شركتهايي مانند نوكيا كه مشتريان جهاني دارند، اغلب تنها يك بار اين شانس به سراغشان ميآيد كه محصول جديدي را به بازار ارائه دهند. اگر معرفي و عرضه محصول به بازار شكست بخورد، شانس دومي وجود نخواهد داشت؛ چرخه عمر محصولات بسيار كوتاه شده است! از اين رو، زمانبندي يك موضوع بسيار حياتي است.
اما زمانانديشي تنها به معناي زمانبندي نيست. زمان، گام را نيز در بر ميگيرد. شركتهايي همچون نوكيا و اينتل، از زمان به عنوان يك سلاح استراتژيك استفاده ميكنند. شونا براون و كاتلين ايشنهارت در كتاب خود با عنوان "رقابت در لبه تيغ" (1997) خاطرنشان ميكنند كه مديران شركت اينتل، بازار خود را با يك چرخه 18 ماهه مديريت ميكنند. آنها هر 18 ماه يكبار، نسل جديدي از تراشه را به بازار ميفرستند و به اين ترتيب، كل صنعت را يك گام جلو ميبرند. شركتهاي ديگري همچون تريام، از گامبندي زماني به عنوان يك اصل سازماني براي سماجت بر نوآوري بهره ميبرند. به اين ترتيب كه مديران اين شركتها با اعمال اين قانون كه "بخشي از درآمدهاي حاصل از فروش محصولات هر واحد، بايد از محل فروش محصولاتي باشد كه كمتر از 3 سال عمر دارند" نوآوري را تشديد ميكنند.
براي استفاده از گامبندي زماني به عنوان يك ابزار استراتژيك، شركتها بايد محصولات خود را به موقع تحويل دهند. شركتهايي كه فرايندهاي درونيشان ساختاريافته است و ميتوانند به موقع عمل كنند، نسبت به شركتهايي كه همواره ضربالاجلها را به تاخير مياندازند، تمايل بيشتري به عملكرد بهتر نشان ميدهند.
چهارمين بعد زمان، سرعت، و به ويژه "سرعت نوآوري" است. بياغراق صدها كتاب در مورد ادبيات نوآوري و فرايندهاي نوآوري نوشته شده است. نوآوري در مورد محصولات و بازارها را ميتوان به مثابه فرايندي دانست كه طراحي نظاممند را با نوآوري خودجوش تلفيق ميكند. مشابه اين دو فعاليت در عالم خلقت، تركيب مجدد DNA و جهش ژنتيك است. وقتي ژن يك موجود زنده دوباره رمزگذاري ميشود، جهش ژنتيكي به طور خودجوش و يا تحميلي انجام ميشود. تركيب مجدد (توليد DNA پيوندي) بدين معناست كه مواد ژنتيكي جديدي به طور هدفمند و با منظور مشخصي به ژنهاي موجود افزوده شده است. با استفاده از تكنيكهاي DNA پيوندي، فرايند نوآوري ژنتيك به طور چمشگيري افزايش مييابد. اگر از پشت عينك يك مهندس ژنتيك به محصولات، بازارها و مفاهيم موجود كسبوكار بنگريد، خواهيد توانست سرعت و دقت فرايندهاي جاري نوآوري را در سازمان ارتقا دهيد.
اصل پنجم: منابعانديشي
در خلال دههي 1990، ديدگاه "مطالعهمحور" از جهات مختلفي به ديدگاه مسلط بر حوزهي استراتژي تبديل شد؛ كه حاصل آن، طراحي استراتژيهاي مبتني بر مطالعه بود. انديشيدن به منابع، شايستگيها و نيز آن دسته از "شايستگيهاي محوري" كه تقليد آنها دشوار بود، به فرايندي رايج در اغلب سازمانهاي پيشرو تبديل شد.
انديشيدن به منابع، يكي از اركان كليدي استراتژي است. قاعدهي كلي اين است كه استراتژي بايد با منابع موجود سازمان هماهنگ باشد. اما انديشيدن به منابع، تنها اين نيست كه از خود بپرسيم "چه داريم؟" و "نيازهايمان چه هستند؟"؛ بلكه بايد به عوامل ايجادكننده "لختي سازماني" و عوامل "خيزش سازماني" نيز بيانديشيم.
سازمانها به موازات رشد و بلوغ خود، رفتارها، مهارتها و سنتهاي خاصي را براي مقابله با چالشهاي سازماني ايجاد ميكنند. همچنين خرت و پرتها و سيخ و سهپايههايي را انباشت ميكنند كه در زمان و مكان معيني به كار ميآيند؛ اما معلوم نيست كه در زمان و مكاني ديگر مفيد باشند. با گذشت زمان و در رويارويي سازمان با چالشهاي نو، برخي از قوتهاي سازمان به ضعفهاي گاه فاحش تبديل ميشوند و راه پيشرفت سازمان را مسدود ميكنند. به عبارت ديگر، همان خرت و پرتهايي كه روزي منابع راستين و حقيقي سازمان را تشكيل ميدادند، پس از مدتي به ايدهها، فرايندها، مصالح، و رفتارهاي ضايع يا ناكارآمد تبديل ميشوند. انباشت اين ضايعات، سازمان را "لخت" ميكند و از تكاپو مياندازد. بنابراين، هنگام انديشيدن به منابع، بايد اين "منابع ضايعاتي" را نيز در نظر داشت. آنها به سادگي كنار نميروند. گاهي وقتها ميتوان برخي از اين منابع ضايعاتي را به نقاط قوت نسبي بدل نمود؛ اما نه هميشه. خيابانهاي قديمي هميشه گنجايش كافي را ندارند و بايد آنها را تعريض كرد!
اگر خوب و هوشمندانه به منابع بينديشيم، اغلب وقتها خواهيم توانست از منابع كوچك و پيشپاافتاده نيز به شايستگي بهرهمند شويم. براي استفاده هوشمندانه از منابع چند اصل اساسي وجود دارد:
1. تمركز منابع (اعم از مكاني و ذهني): تمركز مكاني به معناي "تجميع منابع پراكنده" است. بهعنوان مثال، وقتي قرار باشد بخشهاي پژوهشي يا طراحي سازمان بازده بيشتري داشته باشند، تجميع آنها ميتواند استراتژي اثربخشي باشد. جهتدهي منابع به سوي اهداف مشخص نيز نوعي تمركز منابع به شمار ميآيد و اغلب مواقع به موفقيت رهنمون ميشود.
2. انباشت منابع: به اين منظور بايد دانش (شامل فناوري) و رفتار را مستندسازي و ذخيره كرد. منابع را ميتوان با استفاده از نقاط قوت شركا، تأمينكنندگان، و يا مشتريان نيز بهكار گرفت.
3. تجديد آرايش منابع: اين كه آرايش فعلي منابع سازماني را بر هم بزنيم و به آرايش جديدي برسيم. متأسفانه اين رويكرد هميشه با مهارت كافي انجام نشده، و زيانهايي را به سازمان وارد كرده است.
در مجموع بايد گفت انديشيدن به منابع، يعني اين كه به شركت يا سازمان خود و هرچه در آن است، به ديدهي دريايي از منابع نگاه كنيم (بسياري از شركتها را ميتوان مشاهده كرد كه هيچ شناختي از فناوريهاي موجود خود ندارند؛ در حالي كه اين فناوريها ميتوانند منبع عظيمي براي آنها باشند).
اصل ششم: چرخهعمرانديشي
فناوريها، محصولها، بازارها و حتي خود سازمانها از الگويي پيروي ميكنند كه آن را "چرخهي عمر" مينامند. در شرايطي كه فناوري يا ايدهي جديدي (خواه تجاري يا دفاعي) فضا را آشفته ميكند، طراحي سناريو ميتواند ابزار بسيار مناسبي براي تدوين استراتژي باشد.
ديدگاه چرخه عمر را در چند وضعيت ميتوان به كار بست. اين ديدگاه در درك چالشهايي كه سازمان با آن روبرو ميشود، بسيار اهميت دارد. در بازارهاي نابالغ (و نيز سازمانهاي نابالغ)، پيشگامان بازار بايد با حركات استراتژيكي كه دنبالهروها را به انفعال ميكشاند، پايداري خود را تقويت كنند. مديران نيز به طور مشابه بايد ساختاري براي سازمان پيريزي كنند كه بتواند همچون ستون فقرات يك نوجوان در حال رشد عمل كند. در دوره رشد سازمان، چالشها مترادفاند با بهرهگيري از يك پتانسيل رو به رشد، اما در دوره بلوغ، چالشهاي سازمان تغيير ميكنند. هنگام فرارسيدن چالشها، كاركنان و سازمان بايد براي جهشي بزرگ به موج بعد مهيا شوند. پارادايمهاي كهنه را بايد از نو نوشت و عادات كهنه را بايد دور انداخت.
از منحني چرخه عمر يا منحني رشد، به عنوان ابزاري براي ارزيابي نيز ميتوان استفاده كرد. طرحها، محصولات، فناوريهاي يا ايدههاي جديد خود را روي منحني رشد بچينيد تا دريابيد كه هركدام در كجاي منحني قرار ميگيرند و بايد با آنها چه كنيد؟ كدام محصولات، آينده را پشت سر گذاشته و به گذشته پيوستهاند، و كدام محصولات آينده درخشاني دارند؟ البته اين تحليل پاسخ كاملي به شما نخواهد داد، اما گوشهاي از اين معماي بزرگ را برملا خواهد كرد.
اصل هفتم: سعي و خطا انديشي
تصور كنيد پاي كوهستاني ايستادهايد كه مه غليظي سراسر آن را فرا گرفته است. شما به سربازان خود نهيب ميزنيد كه نهراسند و جلو بروند. اما دقيقاً نميدانيد كه در دل اين كوههاي مهآلود چه چيزي انتظار آنها را ميكشد. ماموريت شما اين است كه بلندترين قله را فتح كنيد، اما حتي نميدانيد كه كدام قله از بقيه بلندتر است. چه ميكنيد؟ تنها راه اين است كه ديدهوران را هر يك به سويي بفرستيد و اميدوار باشيد كه يكي از آنها بلندترين قله را بيابد.
اين چالش كوهنوردي، همان چالشي است كه شركتها در بازارهاي نابالغ با آن روبرو ميشوند. دنياي آينده نيز كم و بيش چنين است. هرچه سرعت و عدم قطعيت بيشتر ميشود، چشماندازي كه پيش روي شماست، مهآلودتر و كوهستانيتر ميشود!
ديدهوري چيزي همانند مزهمزهكردن آينده است. در بحث توسعه بازار يا محصول، ميتوان آن را نوعي آزمايش كمهزينه دانست. فرماندهان نظامي جهات مختلف را ميآزمايند و ديدهوران را به هر سو ميفرستند و اميدوارند كه يكي يا چندتاي آنها دست پر برگردد. اما يك فرمانده حاذق، هيچگاه همه نيروهايش را به مخاطره نمياندازد.
اگر اين بحث را به دنياي استراتژيهاي كسب و كار تعميم دهيم، بايد بگوئيم كه رهبران، آينده را سبدي از انتخابها، طرحهاي واقعي يا طرحهاي آزمايشي ميدانند. آنها با سناريوهاي مختلف و يا حتي ايدههاي مختلف ريسك ميكنند. رهبران با اين استراتژي تقريباً محافظهكارانه كه از مخاطرات ميكاهد، ميتوانند به آهستگي طعم آينده را بچشند. وقتي مسير خوشآتيهاي را پيدا كردند، ميتوانند شانس خود را افزايش دهند؛ و اين يعني انديشيدن به سعي و خطا.
نويسنده: هانس - باندهولد / ماتس - ليندگرين
توجه بيش از پيش به برنامههاي استراتژيك
بوميسازي مديريت استراتژيك
نخستين همايش ملي مديريت استراتژيك در سازمانهاي استراتژي محور با تلاش شركتهايي چون، مهندسين مشاور مادسيستم، مشاورين كيفيتساز و شركت بين المللي مديريت نوآوردرحالي برگزار مي گردد كه برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي كشور اولين سال خود را با رويكرد «توسعه مبتني بر دانايي» پشت سر ميگذارد. تحولات سياسي، اقتصادي، ازجمله ورود رقباي تازه نفس برخوردار از نانوتكنولوژي و تحولات زيست محيطي، همگي باعث شده اند تا توجه سازمانهاي ايراني به برنامه ريزي استراتژيك بيش از پيش جلب شود. در شكل گيري تفكر استراتژيك، عده اي بر اين باورند كه برنامه ريزي مديريت استراتژيك در شرايط فعلي امكان پذير نيست اما برعكس عده اي ديگر معتقدند كه برنامه ريزي و مديريت استراتژيك اتفاقا مناسب با شرايط و اوضاع و احوال فعلي است. دراين باره بايد ديدگاههاي موجود در زمينه مديريت استراتژيك و ضرورت انجام آن توسط شركتها بررسي شده و ديدگاههاي موافق و مخالف موردنقد و بررسي قرار گيرد.
يكي از سخنرانان اين همايش آقاي دكتر تقي ترابي، معاون پژوهشي دانشگاه ازاد واحد علوم و تحقيقات تاثير متغيرهاي كلان اقتصادي را بر جهت گيري استراتژيك بنگاهها مورد مطالعه قرار داد و چنين گفت؛ در بحث برنامه ريزي استراتژيك بررسي محيط و عوامل بيروني بخصوص نقش متغيرهاي كلان اقتصادي بسيار مهم است. در محيط بيرون عواملي همچون عوامل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و تكنولوژيكي موردبحث و بررسي قرار مي گيرد. استفاده از يافته هاي علم اقتصاد و به كارگيري متغيرهاي كلان اقتصادي بنگاهها را در بعضي زمينه ها بي نياز نموده و اين بنگاهها با درك شرايط اقتصادي بهتر مي توانند نسبت به استراتژي هاي مناسب تصميم گيري نمايند.
وي افزود، بنگاهها مي بايست به عوامل اقتصادي و آمارهايي كه در كشور وجود دارند با ديده تأمل بنگرند زيرا هريك از عوامل در تصميمگيري مي تواند بسيار مفيد و اثربخش باشد. آگاهي از تحليل هاي تجاري، شناخت و دنبال كردن متغيرهاي كلان اقتصادي، شناخت از فعاليتهاي اقتصادي و نوع كالا و خدمتي كه توليد مي نمايند، جايگاه بنگاه و... در تصميم گيريهاي بنگاه موثرند. بنابراين مهمترين پرسش هايي كه يك بنگاه تجاري بايد از خودش بپرسد اين است كه ذينفعان چه كساني هستند، مأموريت و چشم انداز ما چيست، ما به كجا مي خواهيم برويم. ارزيابي از وضعيت داخلي، اندازه گيري شاخصها، گروه بندي شاخصها، تدوين و اجراي استراتژي ها، انتخاب ساختار استراتژي از مسايل مهمي هستند كه بنگاه اقتصادي و تجاري بايد به طور مستمر آنها را مدنظر قرار دهد.
در ادامه اين همايش آقاي مهندس نصرت الله نصيري قائم مقام مديرعامل شركت توسعه و نوسازي صنايع ايران به نقش شركتهاي مشاور و نياز آنها در زمينه مسايل مديريتي بخصوص مديريت استراتژيك اشاره كرد و افزود، درحال حاضر وظيفه سازمان توسعه و نوسازي صنايع ايران آن است كه شركتها را در پياده سازي و اجراي برنامه ريزي استراتژيك كمك نمايد.
وي افزود، در دنياي امروز حضور رقباي جديد يك مسأله بسيار جدي است و اين رقبا به صورت پنهان وارد بازار شده و سعي در تضعيف ما دارند. شركتها و صنايع امروز كشور در دنياي گذار هستند گذار از يك دورهاي كه مديران صنعتي با رويكرد نهاده محور و توليدگرايي بدون هر دغدغه اي براي فروش فعاليت مي نمايند.
نصيري درپي سخنان خود به اين نكته اشاره نمود كه چرا برخي از شركتها ورشكست مي شوند و دليل ورشكستگي آنها را دو عامل مطرح كرد:
نخست، بالابودن قيمت كالاها كه باعث مي شود مشتري به سمت آن كالاها جذب نشود و دوم، بي توجهي به نيازهاي بازار و تغيير سلايق مشتريان. بسياري از شركتها به اين مهم توجه نمي كنند و احساس مي كنند هرگاه به موفقيتي دست يافتند اين موفقيت حاصل كار مديريت موفق خودشان بوده است. درصورتي كه عوامل ديگري ميتوانند در اين موفقيت نقش داشته باشند. گاه شركتها در اثر يك شانس به موفقيت مي رسند كه حاصل برنامهريزي نبوده است. درنتيجه اين موفقيت مقطعي بوده و به صورت شانس ايجاد شده است. برنامه ريزي ركن اصلي و اساس شركتها جهت رسيدن به موفقيت مي باشد. درحال حاضر عارضه هايي كه گريبانگير شركتها شدهاند، عبارتند از: ضعف در برنامه ريزي استراتژيك، نداشتن چشم انداز و ماموريت، مدون نبودن اهداف، راهبردها، برنامهها و سياستها. به زعم من نداشتن مديريت استراتژيك و تفكر استراتژيك مهمترين مشكل شركتها است تفكر و نگرش مديريت نسبت به مسائل استراتژيك عامل بسيار مهمي است زيرا برنامه ريزي استراتژيك مقوله اي است كه مي خواهد تغييرات بنيادين در سازمانها ايجاد نمايد و ازطرف ديگر شركتها به شدت وابسته به عوامل محيطي هستند و ريشه عمده چالشها درهمين جاست.
مديريت استراتژيك يك باور همگاني را مي طلبد و بايد كل مجموعه شركت به اين باور اعتقاد داشته باشند.
مهندس نصيري در ادامه افزود، مديران در نگرش به حل مسأله با چهار رويكرد مواجه هستند:
- مديران REACTIVE
- مديران INACTIVE
- مديران PROACTIVE
- مديران INTERACTIVE
ما بايد الگوي ذهن مديران را تغيير دهيم و كسب رضايت آنان را به دست آوريم. درحال حاضر مشكل اساسي كشور و صنايع ما، در مباحث استراتژيك، نداشتن متدولوژي مشخص و مناسب براي صنايع كشور است. ما در كشور نيازمند طراحي متدولوژي بومي شده در زمينه استراتژيك هستيم و مشاوران و شركتهاي مشاوره ميبايست در اين زمينه قوي عمل كنند و درجهت طراحي بومي كردن اين متدولوژي، كوشا باشند.
دكتر ناصر ميرسپاسي رئيس دانشكده مديريت و اقتصاد دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات يكي ديگر از سخنرانان اين همايش بود كه درخصوص سازمانهاي استراتژي محور سخناني ايراد كرد. به اعتقاد وي سازمانهاي استراتژي محور، سازمانهايي هستند كه از قابليت انعطاف پذيري بالايي برخوردارند و قادرند كه تصميم هاي روزامد را به صورت كارامد اتخاذ نمايند و به مرحله اجرا درآورند اين گونه سازمانها، سازمانهايي هستند كه تصميم شان را در فضاي رقابتي روز و منطبق با شرايط مي گيرند. از ديگر ويژگيهاي اين سازمانها توجه بسيار زياد به فضاي رقابتي و تحليل شرايط موجود است. اين سازمانها به طور دائم و مستمر نقاط قوت و ضعف خود را به لحاظ شرايط داخلي، فرصتها و تهديدهاي موجود در بازار و در فضاي پيراموني شان موردبررسي قرار مي دهند و با انطباق اين دو با يكديگر سعي مي كنند تا نقاط ضعفشان را كم رنگ تر نمايند و از سوي ديگر، ضمن بهره جستن از فرصتها، تمام تلاش خود را مي كنند تا تهديدها نيز تبديل به فرصت شوند.
اين سخنران مي افزايد، يكي ديگر از اصول مهم سازمانهاي استراتژي محور توجه به «مستندسازي» تجارب در اين سازمانهاست هرقدر كه مستندسازي در سازمانها قوي تر باشد، بهتر است. اين امر چند مزيت دارد؛ نخست آنكه سازمانهاي استراتژي محور منطبق با اطلاعات تصميم مي گيرند كه بخش مهمي از اين اطلاعات را از مستندات گذشته كسب مي كنند. مزيت ديگر مستندسازي، جلوگيري از فرد محوري و تكرار تجارب گذشتگان در سازمانها است. به عنوان مثال چنانچه تجارب به صورت مكتوب و مستند وجود داشته باشد با تعويض يك مدير، سازمان، دچار بحران نمي شود. اتفاقا درحال حاضر يكي از معضلات كنوني ما در سازمانها كه ناشي از همين فقدان مستندسازي است، تكرار تجربيات توسط مديران متعدد است. چون هيچ كس نمي داند كه مدير قبلي چه كاري انجام داده است درنتيجه هر فرد از طريق سعي و خطا، كوشش ميكند راهي را كه رفته است، دوباره آزمون نمايد.
دكتر ميرسپاسي افزود، درخصوص برنامه ريزي بايستي بگوييم كه برنامه ريزي تا زماني ارزشمند است كه در راستاي اهداف باشد درغير اين صورت طبق همين اصول حاكم بر سازمانهاي استراتژي محور بايد برنامه ها را تغيير دهيم. برنامه ريزان و مديران بايد توجه داشته باشند كه اصل برنامه ريزي استراتژيك براساس پيش بيني و سناريوسازي است ولي همه تغييرات كه قابل پيش بيني نيستند. بنابراين برنامه ريزان بايد برنامه را طوري طراحي كنند كه قابليت انعطاف داشته باشد. مديران استراتژيك غالبا تصميم گيري هاي استراتژيك و اساسي را برعهده دارند و غالبا رهبر مي باشند. اين مديران بيشتر در سطح كلان فعال هستند و تصميم گيري هايشان درباره مسايل در سطح خرد نمي باشد.
براي چنين مديراني اگر بخواهيم دقيقا لفظ علمي به كار ببريم بايد بگوييم اين مديران تصميم هاي «فرااطلاعاتي» مي گيرند. در تصميم گيريهاي اين مديران، انديشه و تفكر، نقش بسيار اساسي دارد. اين افراد در هر جايگاهي مي توانند موفق باشند چون نگرش كل نگر و سيستمي دارند. دليل اين موفقيت آن است كه چنين مديراني داراي تفكر استراتژيك هستند و مي توانند با درنظر گرفتن ابعاد مختلف مسأله، تصميم هاي استراتژيك بگيرند.
سخنران در ادامه گفت، اين مسأله در سطوح عملياتي و اجرايي فرق مي كند. سازمانها در سطح عملياتي نيازمند مديران متخصص هستند. چنانچه در عرصه هاي امروزي از افراد متخصص و آموزش ديده استفاده نشود، سازمانها دچار ضايعه و نقصان مي شوند. بنابراين من تاكيد ميكنم كه سازمانهاي ما، از يك سو احتياج به برنامه ريزي استراتژيك دارند، و از سوي ديگر نيازمند افراد مدير هستند. رهبران استراتژيست ما نيز بايد در شرايط فعلي، مديريت استراتژيك را بومي نمايند. چون كشور ما مرتبا درحال تغيير و تحول است و يك مدير بايستي اينگونه شرايط متغير را مرتب موردبررسي و تحقق قرار دهد. مديريت استراتژيك به دليل آنكه داراي مكاتب متعددي است. قابليت انطباق با شرايط كشور ما را نيز دارد و اصولا با مديريت استراتژيك بسياري از مسائل ما قابل حل شدن است. وي در پايان تاكيد كرد كه ما به دليل وجود تعدد در مكاتب مختلف مديريت استراتژيك، مي توانيم مكتبي را كه با شرايط كشورمان منطبق تر است برگزينيم و از آن استفاده كنيم.
دكتر بهروز رياحي رئيس پژوهشگاه استاندارد ايران در سخناني دررابطه با برنامه ريزي استراتژيك در سازمانهاي بخش دولتي اذعان داشت، آمار و اطلاعات اينگونه نشان مي دهند كه وضعيت سازمانهاي بخش دولتي بد نيست اما سازمانهاي بخش خصوصي درجهت پياده سازي برنامهريزي استراتژيك ناموفق مي باشند. حال پرسش اساسي اين است كه چرا سازمانهاي دولتي در به كارگيري مفاهيم استراتژيك و پياده سازي آن چندان موفق نيستند؟ بايد گفت كه سازمانهاي دولتي اصولا با سوالاتي مانند ما كي هستيم، مي خواهيم چه بشويم، كجا برويم، چگونه مي خواهيم به آن برسيم، از چه راهي مي خواهيم برسيم، نقاط قوت و ضعف، فرصتها و تهديدها كدامند مواجه هستند البته اين سوالات پرسشهاي اساسي در برنامه ريزي استراتژيك هستند و هر شركتي چه در سطح بنگاه اقتصادي كوچك، چه در سطح كلان، همه با آنها مواجه مي باشند. اما بايد مطالعه شود كه به چنين پرسشهايي در بخش دولتي چگونه پاسخ داده مي شود. ما بايد نگاهمان را به مشتريان بخش دولتي و خصوصي عوض نماييم و ببينيم كه آنها چه مي خواهند. براي سازمانهاي دولتي چند واژه كليدي از اهميت برخوردار است. واژه هايي چون چشم انداز، آرمان، ارزش، اهداف، خط مشي ها، پروژه و... به طوركلي، در سازمانهاي دولتي بايد گامهاي زير صورت گيرد:
- ارزيابي محيط داخلي و خارجي، ارزيابي بازار، تعيين اهداف و طراحي استراتژي براي هر هدف. 70 درصد ضعف بخش دولتي در تدوين استراتژي ها به علت عدم موفقيت در پياده سازي استراتژي ها مي باشد. نه درعدم فرموله كردن استراتژي ها، البته عوامل ديگري نيز بر اين فرايند اثر ميگذارند. مانند موانع مربوط به منابع، عدم انتقال استراتژي، عدم تعهد مديريت ارشد، عملكرد كاركنان و... مطالعات نشان مي دهد كه عدم موفقيتهاي استراتژي بد نيست بلكه بد، نوع پياده سازياستراتژياست.
در پايان اين همايش نظريات موافق و مخالف درباره برنامه ريزي استراتژيك و استقرار برنامه ريزي استراتژيك در سازمانها و موسسات مطرح شد كه با هم برخي از اين نظريات را مي خوانيم:
آقاي نصرالله محمدحسين فلاح مديرعامل سازمان مديريت صنعتي چنين گفتند، بهتر است كه مشاوران به تنهايي سعي در ارائه و پياده سازي برنامه ريزي استراتژيك در سازمان نداشته باشند چرا كه كار برنامه ريزي استراتژيك يك كار تيمي است و شركتها بايد به صورت تيمي به اين كار بنگرند و سعي در پياده سازي آن داشته باشند. كار برنامه ريزي استراتژيك كاري نيست كه يك مشاور ادعا كند كه مي تواند به تنهايي آن را به انجام برساند.
خانم دكتر رحيمي نيك، عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد نيز گفتند: ما بايد به مزيتهاي استراتژيك خودمان نگاه كنيم. بنابراين لازم است ابتدا تفكر و تعمق مديريت استراتژيك در افكار مديران ما شكل گيرد سپس براساس آن برنامه ريزي استراتژيك را در سطح شركتها پياده نماييم پس بايد اولويتها و مزيتها مشخص گردد و براساس آن برنامه ريزي استراتژيك صورت گيرد. همان گونه كه اشاره شد، ما بايد ابتدا ازطريق مكاتب مختلف ببينيم كه كدام مكتب به درد كشورمان مي خورد، سپس آن را بومي نماييم.
دكتر جمشيد عدالتيان، دكتراي مديريت اقتصاد و مديرعامل شركت كوهپاس ايران به عنوان مخالف چنين گفتند، مملكت ما احتياج به برنامه ريزي استراتژيك ندارد اما مديريت بحران چيزي است كه در شرايط فعلي موردنياز شركتهاي ما است. ما در مملكت خود با بحران مواجه هستيم و بايد بتوانيم با شرايط محيطي كه مدام درحال تغيير است، مبارزه نماييم تا خودمان را براي تغييرها آماده كنيم. وي افزود، اگرچه بحث برنامه ريزي استراتژيك خوب است اما اگر طولاني مدت باشد به دردشركتها و مديران صنايع نخواهدخورد. برنامه ريزي استراتژيك بايد به گونه اي باشد كه بتواند به بحرانها پاسخ مناسب دهد.
اين همايش با برپايي كارگاههاي تخصص در زمينه هاي مختلف مديريت استراتژيك كه با سخنراني اعضاي هيأت علمي همايش همراه بود، پايان يافت.